هیچ محصولی در سبد خرید نیست.
من امیررضا محمدعلینژاد هستم و بیست و ششمین سال زندگیمو میگذرونم.
بعد از کنجکاویی که با رمان «هزاران سال تنهایی» در دنیای نویسندگی انجام دادم، تصمیم گرفتم یک مرتبه دیگه هم سراغ داستانهای علمی-تخیلی برم، منتهی این بار با دقت و ظرافت بیشتر.


رمان «آخرین دانه» خیلی کوتاه، خیلی فشرده و در پنج فصل، به دنیای آخرالزمانی میپردازه که در اون دیگه خشکی وجود نداره اما این تنها نقطه بحرانی این دنیا نیست و شخصیتهای اصلی با مسائل پیچیدهتری که بقای بشریت رو تهدید میکنه، درگیرن.
«آخرین دانه» یک رمان فانتزی تخیلیست و داستان در یک فضای خاکستری و غباراندود روایت میشه.
سعی کردم فضاسازی بهتری نسبت به «هزاران سال تنهایی» انجام بدم اما همچنان تمرکز اصلی روی شخصیتها و درگیریهاشون و تغییراتشون و در نتیجه انتخاباتشون هست.
ماجرا با ریتم تندی پیش میره، نه یک پایان تلخ و نه یک پایان شیرین و نه یک پایان باز! این بار سعی کردم یک پایان منطقی در این فضای تخیلی بسازم، پس بیشتر به شما بستگی داره که برداشتتون تلخ یا شیرین باشه!
خلاصه: باور اینکه انسانها بالأخره تمام شدند، خیلی سخت بود؛ مثل بیماری که در حال جان دادن است. اطرافیان همچنان باورشان نمیشود اما نفسهای آخرش است و چه بسا تمام کرد. اگر انسانها انقدر که «فیل» میگوید، آگاه و قدرتمند بودند، اگر همانطور که فیل میگوید، انسان واقعا طبیعتش را میشناخته، پس چطور به این روز افتاده؟ یعنی دیگر نباید امیدی داشت؟ یعنی دیگر تمام شدیم؟ ما … آخرینها هستیم؟
امید است که طرح پرسشهای نخستین فکرهای تازهای بسازد.
