✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب دعوت به ریگ جن نوشته جناب آقای حمیدرضا شریعتی و ترجمه مینا هامان را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
از شدت گشنگی سردم شده بود. هنوز کمی آب داشتم ومیتونستم باهاش یک ونیم روز دیگه هم یه جوری سر کنم، پاهام تو کفشام از گرما و عرق، داشتن لچ لچ میکردن. وضعیت بدی بود. اما چارهای نداشتم و مجبور بودم تا رسیدن به یک آبادی یا چیزی که بتونه بهم کمک کنه، تلاش کنم. لجبازیم مصممترم کرده بود و همین داشت بهم انرژی میداد. میدونی بعضی وقتها تو ذهنم این صحنه رو تصور کرده بودم که مثلاً یه جایی گیر کردم و تنها به راهم ادامه میدم و البته هممون از این تخیلات داریم اما این مثل فیلم دیدن نبود و واقعیت داشت. هر چند گاهی پامو میذاشتم روی یک تکه سنگ که مجبور نشم همش خم بشم و بندای کفشمو سفت کنم. کفش دست دوم همینه دیگه!
یک روز میشد که از همسفرام جدا شده بودم.
میدونستم نهایتاً میان دنبالم، طبق قرارمون که اول دشت کویر بود، یا شایدم خوشبینانش این بود. یک دلگرمی بابت همین داشتم ولی به اینم فکر میکردم که احتمالا دارم میرَم به طرف شرق سمت کویر نورالدین چون از چپ جاده وارد شده بودم.
ما گروهی همکار بودیم که به واسطه راه بلدی من و اینکه تور میبردم، باعث شد این برنامه رو بذاریم. باشگاهها و گروههای کوهنوردی محدودیت دارن و نمیشه همه جا رفت و البته مشکلات دیگه هم پشتشونه همیشه و ما برای همین تصمیم گرفتیم خودمون بریم. عاشق طبیعت و سفریم همگی، ولی علایق و مدلامون برای سفر فرق میکنه. مثلاً من صخره نوردی دوست دارم و یکی دیگه منظره بالای کوه رو. یکی کلبه چوبی دورشم درخت، البته جاهای ناشناخته یا خطرناکم خیلی دوست داریم همگی، ولی آخه واقعیت کجا و عکسا کجا. حالا چرا من اینجام! واقعیتش دو روز پیش از گرمسار و از مسیر روستای «علی آباد باقری» با پاترول دوستم مسعود راه افتادیم به سمت دشت کویر توی مسیر جاده شاهی، تا کاروانسرای قصر بهرام. از گرمسار تا روستا حدود بیست دقیقه ای راه بود و از اونجا هم کلا جاده خاکی بود و خیلی هم خراب بود جادش. نزدیک جاده انحرافی بودیم که میخواستیم بریم داخلش. یکم استرس داشتم. آخه باید همه چی که لازم داریم رو برای چند روز با خودمون برداشته باشیم و یا تهیه کنیم تو مسیر. برای مدتی قرار بود تو بیابون سر کنیم بالاخره. از طرفی هم دیر شده بود. برای شما هم حتما پیش اومده که یه سری از همسفراتون همیشه دست تو کوله پشتی بقیه همسفرای دیگه میکنن تا بهشون وسایلی که لازم دارن رو بدن و گروه ما نیز از این افراد مصون نبود. با خودم میگفتم حتما باز اونجا بریم در بهترین حالت یکی میگه کبریت یادم رفته بگیرم و این تازه خوبش بود. نظر من همیشه برای خرید مثبته و همیشه سعی میکنم خودمم برم تو مغازه و نگاه کنم به اجناس شاید چیزی یادم بیاد و بخرم. خیلی مهمه وقتی به سفرهای کویری و یا کوهستانی میرین، بهترین و کامل ترین تجهیزات رو ببرین و طرز استفادشون رو هم بدونین. مسعود با اینکه خیلی دهنش باز بود و حرف زیاد میزد و کلا تو همه چی صاحب نظرم بود، تو این مورد به دادم رسید. ما صبح قرار بود ساعت پنج از گرمسار راه بیوفتیم ولی بهخاطر ناهماهنگی و تأخیر ایشون، حدودای هفت حرکت کردیم. آخه لحظه آخری هوس کرد یک دوش آب گرم هم بگیره. میگفت بذارین آخرین دوشم رو هم بگیرم. معلوم نیست برگردیم و ممکنه تو کاروانسرا راهزنها بهمون حمله کنن. هرهرم میخندید. یک لبخند مسخره ای هم داشت من همیشه فکر میکردم مریضه، ولی گویا مدل دندوناش اینطوری بوده.






هنوز بررسیای ثبت نشده است.