✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب آپاچیها نوشته جناب آقای ایمان چگونیان را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
من نویسنده نیستم، میدانم که نویسندگی آدابی دارد که باید آموخت و اینکه باید سالها نوشت تا بشود نام کسی را “نویسنده” گذاشت. من در این مجموعه، چیزهایی را در قالب داستانهای کوتاه تلخ و شیرین نوشتم که زندگی به من آموخته. در زمانی نوشتم که جهانم در حال تغییر بود و داشتم از توهم به واقعیت سفر میکردم. روزهایی که قلم و بهترین رفیق زندگیم، همسرم، میدانند چه روزهایی بود. امیدوارم حرفهای دلی من بر دل شما عزیزان هم بنشیند. به رسم ادب و به عنوان پیشکش بخشی از اثر “آپاچیها” که گوشهای از خاطرات دوران پرفراز و نشیب دبیرستان من بوده و این مجموعه نیز به همین نام منتشر شده را با شما بزرگواران به اشتراک میگذارم:
” به دبیرستانِ ما میگفتند مدرسهی آپاچیها! جَوِ زندانِ روباز را داشت و به لحاظِ سوقالجیشی در منطقهای قرار گرفته بود که آدمها با سرشتِ یاغی و شورشی به دنیا میآمدند، از نونهالی کفشِ پاشنه تخم مرغی میپوشیدند، در کودکی مشقِ گُندهلاتی میکردند، در نوجوانی پاچه بیتلیپوش میشدند، در جوانی تیپِ مشکی و مدل موی دُمکَفتَری میزدند، در بزرگسالی به مکتبِ بهروز وثوقی و ناصر ملک مطیعی میگرویدند و در کهنسالی با هفت سَر عائله و ترانههای خیانتمحورِ جواد یساری و عباس قادری روزگار میگذراندند و منتظرِ ملکالموت میشدند! در این بُرِشِ جامانده از آمریکای شمالی و غربِ وحشی، زنگِ تفریح، عینِ سرخپوستها، تن به تن میجنگیدیم و کمربند و زنجیر میکشیدیم! مدیریتِ دبیرستان، حینِ میانجیگری موردِ ضَرب و شَتم قرار گرفته بود و مثلِ خوکچهی هندیِ دستآموز، شرطی شده بود که نزدیکِ بیشهی شیرها نشود! باشگاهِ رزمیِ نزدیکِ مدرسه، محلِ تعلیمِ آپاچیهای جوان بود و جبرِ جوِ خشن، آنها را برای زندهماندن به عضویت در آن سوق میداد و درسخواندن فعالیتی جنبی بهشمار میرفت و عنوانِ«درسخوان»، مفهومی انتزاعی بود که ما بهازای خارجی نداشت!
قاسمی، مدیرِ در شُرُفِ بازنشستگیِ مدرسه، فقط به خاطرِ رضای خدا و دعای خیرِ مردم و باقیاتالصالحات و بدون چشمداشت به پشیزی مالِ دنیا، با کدِ یمین و عرقِ جبین، طبقِ روایاتِ متواتر، کاملترین آزمایشگاهِ استان را در دبیرستانِ ما احداث کرد و بعد از سلسله سخنرانیهای ایدئولوژیک و فلسفی و تبلیغات و تحکیمات و تعقیبات، از این مایهی فخرِ دنیا و آخرت و میوهی عُمرش رونمایی نمود و آپاچیهای رشتهی ریاضی به عنوانِ جلودارِ کاروان زُوار، تحتِ تدابیرِ شدیدِ امنیتی به زیارتش مُشرف شدند و برای این دُردانهی آقای مدیر، افسانهها ساختند! نوبتِ کلاسِ ما که شد، مدرسه لرزید! در مدرسهی آپاچیها، با آن جهانبینیِ بیمانند و نحوهی ادارهی ملوکالطوائفیش، ما رهبرانِ کاریزماتیک و پدرانِ معنویِ مدرسه بودیم و قبایل دیگر از ما حساب میبردند! این موهبت، نصیبِ ما شده بود که با همکلاسیهای خانواده زندانی و خلاف سنگین دَمخور باشیم! کریمی، دبیرِ کوتاه قد و لاغر اندامِ شیمی، وسطِ کلاس رفت، به میزِ فلزیِ زهوار در رفتهاش تکیه داد، با حرکتی کُند و با نوکِ انگشتِ اشاره، عینکِ ته استکانیش را روی دماغِ عقابیش تنظیم کرد و ریشهای سفید و پُرپشتِ بُزیش را مُشت کرد و با صدای «تودماغی» و تکیه کلامهای همیشگیش و شمرده شمرده گفت:« عژیژم ژانم! انتژار دارم امروژ خیلی با حیا باشین و آبروی رشتهی تَژرُبی رو بخرین… . خیلی خشگل و مشتی توی یه خط، شَمتِ آزمایشگاه میرین، مرتب دورِ میژِ آژِمایشگاه میشینین و مثه خُمارا کاری نمیکنین که بِگَن رشتهی تَژرُبی یه مُشت دانشآموژِ شیرهایِ هَپَروت مَپَروتن… . عژیژم ژانم! میخام اژ فردا همه ژا حرفِ شِوُمِ تَژرُبی باشه… . آقا قاشمی، شُحبت میکنه و میگه که این آژمایشگاه اژ نَژَرِ امکانات چه ژایگاهی توی اُشتان داره… . حالا بیرونِ کِلاش شَف میبندین و شاکت و خیلی با شوعور و مؤدب و نَژیف، شَمتِ آژمایشگاه میرین.» انگار بعدِ هر جمله، چُرت میزد، دائمالچُرت و عشقی بود و رفیقِ گرمابه و گلستانش، لیوانِ چایی جادار و مَشتی بود که قبلِ کلاس تا سَر پُر میکرد و سرِ کلاس با شیرهی تریاک به بدن میزد و چون لوتیمسلک و باصفا بود به ما هم تعارف میکرد! موهای ژولیده و یکدست سفید و صورتِ لاغرِ کشیده و چشمهای ریز و دماغِ بزرگی داشت، اسمش را «کریم شیرهای» گذاشته بودیم! مشتریِ خودمان بود، شیرهاش را تأمین میکردیم!!! ”






هنوز بررسیای ثبت نشده است.