✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب باروک نوشته سرکار خانم طناز اختری را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
فصل اول
خوانندۀ گرامی شما هر شخص و فردی که هستید؛ درونگرا یا برونگرا و یا متعلق به هر نژاد، ملیت، مذهب، فرهنگ و کشوری که باشید، خانوم یا آقا و یا پیر و جوان، مشغول به کار یا بازنشسته و درحال تحصیل هستید، چه مجرد و یا متأهل باشید، من میتوانم با اطمینان کامل یکی از باورهای مهم شما را در زندگی بازگو کنم. اینکه شما بر این باور و عقیده هستید که دنیا را بهطور کامل شناختهاید و نبض زندگیتان را در مشت گرفتهاید. چون بهقدرکافی دیده، شنیده و تجربه اندوختهاید. پس زندگیتان به همین روند و منوال تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد و از روی همین الگو، حداقل تا ده سال آیندۀ خود را برنامهریزی و پیشبینی کردهاید.
البته من هم درست تا شش ماه پیش یکی از اعضای برجستۀ همین انجمن بودم. دقیقاً سه دهه و اندی از عمر خود را پشت سر گذاشته بودم و به نظر خودم، هر آنچه را که باید، از سر گذرانیده بودم و بسیار پخته و باتجربه شده بودم. دنیا را کاملاً شناخته و به رموزش پی برده بودم، افسار زندگیام را در دست گرفته بودم و کاملاً واقف بودم که به کدام سمتوسوی دنیا میروم.
در تهران بزرگ در یکی از مناطق شمالیاش، کنار خانوادۀ اصیل و مرفهم، زندگی میکردم. دغدغههایم مسائلی از قبیل انتخاب و خرید لباسهای مناسب سلیقهام برای حضور در جشنها، مراسم و دانشگاه بود و یا نگران نمرات امتحاناتم و پاسکردن واحدهای درسیام بودم، اما در همین لحظه و ثانیه قریب به دو ماهی میشود که در روستایی بهسر میبرم که نسبت به تهران فاقد امکانات رفاهیست. مستقرشدن من در این روستا به هیچوجه از روی انتخاب نبوده است، بلکه دست روزگار، تقدیر یا سرنوشت یا هر نام دیگری که بر روی آن بگذارید، من را به اینجا کشانیده است. باید این نکته را متذکر شوم که اگر خیال میکنید که بنده بهعنوان آموزگار و معلم یا برای خدمت به خلق خدا به روستا آمدهام و ماندگار شدهام، باید خدمتتان عرض کنم که حدس و گمان شما کاملاً اشتباه است؛ چون من همچون دیوانگان و آوارگان با سر و وضعی آشفته، ژولیده و خاکی، اکثر اوقات در آرامگاه روستا بر روی تلی از خاک نشستهام و به دور دستها خیره میشوم. گاهی با صدای بلند افکارم را به زبان میآورم و با شخص نامعلومی همکلام میشوم، و یا گاهی ساعتها شیون، زاری و گریه سر میدهم. حالا معنی و مفهوم جملاتی را که در کتابها در مورد بیثباتی و بیوفایی دنیا خوانده بودم، با گوشت و خونم درک میکنم. این عروس هزارداماد، این جرثومۀ هزار رنگ، چه شد که داستان زندگی من به اینجا کشیده شد؟! از کجا غمانگیز شد و تنها ماندم؟ یا شاید بهتر بگویم از چه زمانی همه از من ناامید شدند و من را به حال خود رها کردند. به گمانم سرمنشأ تمامی این رخدادهای عجیبوغریب زندگیام، عشق پرشور وحرارتی بود که ناخوانده همچون میهمانی سراغم آمد و صاحبخانه شد. من عاشق و دلداده شدم وتنها مانده بودم. پس از سر بی پناهی و اندوه شدید، به هر چیزی برای نجات از شر این غم دردناک که به جانم چنگ میزد، پناه میبردم و اینگونه بود که داستان آشفتگی و پریشاناحوالی من آغاز شد.






هنوز بررسیای ثبت نشده است.