1

برف در راه است

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-134 Categories: , تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱۴۰۲
قیمت محصول

۱۳۰,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
برف در راه است

کتاب برف در راه است نوشته جناب آقای بهرام آملی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

 امشب هشتمین شب از ماه سرد اسفند است. همراه همسر و پسرم در حال تماشای منظره فوق­‌العاده­‌ای در چارچوب پنجره آشپزخانه هستیم. شش دانگ حواسمان به تصویر مقابل است. هزاران دانه برف، آرام و بی صدا از آسمان فرود می‌­آیند. هنگام عبور از زیر نور چراغ تیر برق چشمکی می­زنند و به زمین می­افتند. روی هم تلنبار می‌شوند و فرشی سفید را پهن می­کنند. گرچه برای یک شهروند تهرانی مشاهده‌ این رویداد بسیار محتمل است، اما من آن را خوش اقبالی محض می­دانم. دوست دارم ‌این لحظه یخ بزند و برای همیشه ثابت در قابی گیر بیافتد تا بتوانم روی دیوار اتاق پذیرایی کنار عکس‌­های خانوادگی­مان آویزانش کنم و برای هر مهمانی که به تماشایش می­‌ایستد، از آرامشی که در ‌این لحظه دارم، و از ‌این که چرا اسفند برایم محبوب­ترین ماه و زمستان برایم قشنگ­ترین فصل سال است، صحبت کنم. شاید اگر کمی بیشتر مهمان­مان شود و شبی را بماند برایش از گذشته‌­ها بگویم، از سال هفتاد و پنج و از آن همه اتفاقات عجیب و غریب که به یکباره و پشت سر هم به سراغ ما آمد و باعث شد که هیچ وقت آن آدم سابق نشویم. برایش می‌گفتم که این ماه به تنهایی برای من به اندازه سی و شش سال سنی که دارم، قصه و خاطره دارد. درست مثل وقتی که برای همسرم از آن روزها و روستایی که به دنیا آمده‌­ام تعریف می‌کنم و همیشه با ‌این جمله صحبت­‌هایم را به پایان می­رسانم، “عجب روزگاری بود، یادش بخیر” و هر بار همسرم با حالتی بهت زده جواب می داد، “آره واقعا خیلی عجیبه، یادش بخیر”.

رادین پسرم روی کابینت جلوی پنجره و پشت به ما نشسته است. با دیدن دانه­‌های برف ذوق می‌کند و به زبان کودکیش چیزی می‌گوید که نمی‌توانم ترجم‌ه­اش کنم. شانزده ماه دارد و تاتی‌­تاتی راه می­رود. تابستان سال گذشته به دنیا آمد. موقع تولد دو کیلو و هفتصدگرم وزن داشت. از آن موقع تنها شش کیلو اضافه کرده و ‌این موضوع مادرش را نگران می‌کند. با اصرار زیاد او پیش متخصص کودکان رفتیم. با دیدن تعداد زیاد مراجعه کنندگانی که دقیقا مشکل ما را داشتند، متوجه شدم در‌ این موقعیت تنها نیستیم و خیالم راحت شد. همیشه همین اتفاق می‌افتد. وقتی خودمان را در موقعیتی تنها تصور می‌کنیم و خودمان را یک استثناء می‌بینیم، نگرانی و ترس به سراغمان می‌آید. تعجبی ندارد، تنهایی همیشه ترسناک است. آدم تنها آسیب پذیر است و حمایت کسی را احساس نمی‌کند. سرشت و ذات آدمی او را به طرف جمعیت سوق می‌دهد تا بقایش را تضمین کند و او را از خطرات در امان نگه دارد. اکنون ما یا حداقل من از نگرانی و ترس خلاصی پیدا کرده بودم و مطمئن بودم دکتر نیز با من هم رای و موافق است. او بعد از معاینه نگاهی به ما انداخت سپس گفت “کودک شما کاملا عادی و نرماله. جای هیچ نگرانی وجود نداره. یه نگاه به خودتون بکنین، بچه‌­تون عیناً مثل شما لاغر و نحیفه. همین‌ که رشد می­کنه و هر چند کم به وزنش اضافه می­شه، نشان از سلامتیش داره. اما محض اطمینان چندتایی آزمایش می­نویسم. انجام بدین و نتایج رو برام بیارین”. گرچه بعد از انجام آزمایشات، تمام اعداد گفته‌ی دکتر را تایید می‌کردند اما همچنان همسرم پافشاری می­کرد که بچه حتما موردی دارد و باید کاری انجام داد. بر خلاف او کاملا اطمینان داشتم که هیچ مشکلی وجود ندارد. لحظه لحظه‌­های بزرگ شدنش و قد کشیدنش را تا به امروز دقیق به یاد دارم. هر مرحله از رشدش و توانایی که به دست می‌­آورد را خیلی سریع متوجه می­شوم. توی دلم قند آب می‌شود. بغلش می‌کنم و صدها بار می­بوسمش. موهای فرفری و رنگ روشنی دارد.

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “برف در راه است”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *