1

جانا

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-176-4-5-33-15-4 Categories: , تاریخ انتشار : ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
قیمت محصول

۱۳۰,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
جانا

کتاب جانا نوشته جناب آقای حامد منصوری کیوج را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

برگرد
برگرد و بردار، از دوشِ من غم…
بنشین و بنشان، غُنچی به لب هم
تاریک و تارم، از حجم دوریت…
دل در خروش و دورانِ درهم
حالم شبیهِ، میدانِ جنگی‌ست…
کز حجم آتش، پاشیده کم‌کم
گاهی هوا هست، اما مرا نیست…
تابِ نفس‌هام، از کارِ دردم!
من بی‌نصیب از، آن تو فرشته…
عشق اتفاقی‌ست، بین دو آدم!
رفتی و خوابت، تکرارِ حسرت…
در بغضِ صبح و در شامِ سردم!
از تو نشانی‌ست، هر جای این شهر…
چون تو نخواهیم، من چه بگردم!
کاش
کاش دوباره فرصتی، دست دهد مرا به تو
کاش هوای قسمتی، وصل کند مرا به تو
کاش در این خیال خام، خواب خبر بیاورد
کاش دری از این نگاه، باز شود مرا به تو
کاش غروبِ کوچه‌ها، مست از آنِ ما شود
کاش بدانی هر گذر، می‌رود مرا به تو
کاش به گریه‌های من، هر شب اقتدا کنی
کاش بگویی‌ام بمیر، مرگ نَهَد مرا به تو
کاش غزل ترانه بود، بی‌هراسِ انتها
کاش که واژه واژه‌ام، شعر رَسَد مرا به تو
کاش نگویی‌ام برو، بی تو سمت سرنوشت
کاش که منتهی شود، خوب و بد مرا به تو
کاش به حالِ من کمی، بوسه نذرِ شب کنی
حال که بوسه از خیال، می‌برد مرا به تو…
فانوس چشمت
خوابم ولی با چشمِ باز، دور از تو با یک کهنه راز
سخت است ولی با من بساز، من بی تو آشوبم شبا
رنجاندی و خندیده‌ام، زخم از خودی‌ها دیده‌ام
جز اسم تو نشنیده‌ام، من از تمامِ قصه‌ها
فانوسِ چشمت را بگو، من دل بِدادم دست او
تا کِی به گریه جستجو، از شب طلب دارم تو را!؟
قند است لبت کامت شکر، آن بوسه‌ات شهدی دگر
خون آمده چون بر جگر، طعمت اثر دارد مرا!؟
نامهربانی کار تو، با این‌همه من یار تو
آثارِ این آزارِ تو، در من به تکرار است چرا!؟
دستت بلند در آسمان، هم‌سفره‌ای با اختران
بیش و کمت چون و چنان، این تو کجا این من کجا!؟
پاییزِ دل‌انگیزِ من، پرسه در آزادی بزن
روحی شو در این جان و تن، همچون نفس از من به جا
شهر چشمات
منو پشت شهر چشمات با خودم تنها نذاری
تو که بی‌نیازِ مهتاب، توو نگات ستاره داری
مهربون‌تر از همیشه، منو بی‌هوا بغل کن
تو که از تبارِ بارون، تو که نم‌نمِ بهاری
واسه خواب قاصدک‌ها، نفست امین و امنه
تو شکوهِ کوهِ دوری، که زمین و اعتباری
نفسی به سینه‌ی من، که همیشه در حضوری
تو طلوعِ بی‌نهایت، که غمِ غروب نداری
تهِ این سفر کنارت، پُرِ از امیدِ وقتی…
روی ریلِ این رفاقت، تو همیشه هم‌قطاری
تبِ این گلایه‌ها رو، میشه پشت شب رها کرد
اگه توو مسیر چشمات، گل اطلسی بکاری
به تو با ترانه گفتم، گلِ واژه‌ی منی تو…
هنوزم توو خستگی‌هام، منو یاد منمیاری
تکیه گاه
من گذشتم از تو اما، دل که دست‌بردار نیست!
تو گذشتی از دلِ ما، جز تو من را یار نیست!
بینِ این دیوانگی‌ها، کز من و تو مانده است…
هیچ‌کدام عینِ نبودت، بر سرم آوار نیست!
هم تو بودی امنِ جانم، هم که جان بر لب کُنی
تکیه‌گاه از من گرفتی، تکیه‌گاه «دیوار» نیست!
بی‌وفایی‌ها شنیدم، گفته‌ای از کارِ من…
جانِ جانا، بی‌وفایی با حبیبان «کار» نیست!
من بهشتم دشتِ مویت بود و کوتَه داشتی…
رسمِ دنیا جز عذاب و حسرت و آزار نیست!
بار دیگر در شب آوازم، بیا و خنده کن…
آتشی دارم که در نایِ نِی و هم «تار» نیست!
در شلوغِ شهرم و دنبالِ ردّی از جنون…
ای دریغ از این‌همه شهر، یک نفر «بیدار» نیست!

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “جانا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *