✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب خو نوشته سرکار خانم مهسا طلوع را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در این کتاب می خوانید:
من قلم را به خون خواهی خواسته ام،
این چنین است که کلماتم در گریز و فرارند
واژه به واژه به مقتل میآورمشان
سپید است سنگشان ، یادشان ، بودشان …
قلم به صلیب کشیده نخواهد شد
ای دریغ! اگر نانی به خونی ‘ تَر نشود.
– کتاب خو اولین اثر به چاپ رسیده از مهسا طلوع ، تجسم خیال و کلام ذهن نقاش معاصری است که با قلم خویش کلمات را به جنگ رنگ و نقش واداشته ، چنان که میگوید :
ارتکاب شعر
حکم سقط جنینی را دارد
که وقتی بوم ندارد
شعر برش می گیرد
کتاب خو بدان اشاره دارد که : – شاید نه «تنها» باشم و نه «نویسنده» ولیکن این کتاب را نه از تنهاییام که با تنهاییام نوشتهام: “ سرآغاز ندارد و انجام تمام بی سرانجامی هائیست که ذهن نقاش مرا بی و بوم در برگرفته. “
– جا دارد به این سخن بالزاک اشاره کرد که میگوید : “ تنهایی چیزی بینظیر است، اما باید کسی را داشته باشی تا به او بگویی که تنهایی بینظیر است. به گمان من آنکه مینویسد، کسیست که «تنهایی بینظیر» را میفهمد اما به گفتن نه که به نوشتنش قانع است. دمی که این زمزمه قلم بر دفتر تبدیل به دهانی به گوش دیگری شود، از این تنهایی حقیقی، چیزی مگر تصویر یک رویا باقی نمیماند. پس: او که میگوید رویاباف است و او که مینویسد «تنها.» “ و در این وادی اگر حرف کیارستمی را بپذیریم که «آدم در تنهایی آدمتر است،» پس میتوان گفت که نوشتن با بیواسطگیاش به «دیگری» ست که میتواند راجع به این تنهایی شاعرانگی کند.
این مجلد خو نام گرفت تا نآ بماند و بِه چونان قطره های خونآبه هایی که به یقین سبز خواهند شد …
مهسا طلوع در این کتاب از فروغ بارها یاد می کند ،از اخوان ثالث وام می گیرد، شیفتگی اش به آثار نیمایی موج می زند ،سهراب وار حرف ها را نقش میزند و خود را شاعر نمی داند ،چنان که می گوید :
شعرهایم شعر نیست
وقتی چمدان از قلم سنگین تر است …
مادامی که بدین شعر ابتهاج اشاره دارد، که چه خوش می گوید :
“ شاعر نیَم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم “
– و به یاد فروغ مانند این شعر بارها می خوانیم :
لباسها روی بندِ رَخت چنان بیتابند
که دلِ من در قفسی از جنسِ دنده هایم …
با وزش هر بادی لباسها میرقصند بی اَمان ،
اما طفلک دلِ من اسیر است در این اسکلتِ بُلور آجین!
نه به وزشی میتواند دل خوش کند ،
نه به لرزشی در محبس سینه…
حُکمش اینگونه صادر شده به جُرمِ عشقت:
–حبسِ خانگی !
کاش این جُنبش-
سبز نبود…
من به انقلابِ مخملی و رنگینِ قلبت دل به آزادی سپرده بودم
نه قفسِ دنده هایم را میخواستم نه حبسِ خانگی را بی تو …
باد لباسها را با خود بُرد تا بر تنِ که آویزند ؟
شاید درختی خوشبخت و خاموش و سرمازده،
… یا چه فرقی میکند ؟
بر تَن و عُورَتِ این زمانه یِ بی شَرم
حجاب شوند کاش به آهی گاھی ..!
باری!
بند بندِ رَخت تنها شد از بیتابی
دل من در سینه خواب شد چونان کابوسِ کویر در بی آبی…
فروغ حقّ میگفت :
آری به راستی
باد ما را با خود خواهد برد…
باد ما را با خود خواهد برد…
– ذهن خلاق نقاش به خوبی در تصویر سازی کلمات در کتاب خو لمس می شوند و شاید این رویاهای در هم گسیخته ی یک هنرمند تمام عیار در زمینه ی هنرهای تجسمی است که با چینش کلام محور و تبیین آثارش او را از دیگر شاعران معاصر این دوره متمایز می کند و مخاطبان زیادی را به خوانش شعرهایش نیز چون آثار نقاشی او جذب و چنین دلباخته و هم درد می سازد …






هنوز بررسیای ثبت نشده است.