1

سوغات یک قاصدک

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-176-4-5-33-18-7 Categories: , تاریخ انتشار : ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳
قیمت محصول

۷۳,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
سوغات یک قاصدک

کتاب سوغات یک قاصدک نوشته جناب آقای احسان بهروان فر را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

از پـیله تا پرواز
ای که تویی، تمام من، زخم تو التیام من
سروِ بلند قامتت، سایه‌‌‌‌ی مستدام من
ای که منم به میل خود، مانده در این حصار تو
مفتخرم که مرغ جان، گشته چنین، شکار تو
گرچه دلت، دل مرا، در دل این قفس گذاشت
عاشق بی نوای تو، بی نظرت، نفَس نداشت
روز و شبم به انتظار، روزی من به دست یار
تا تو ز در درآیی وُ ، غم ز دلم کند فرار
مرغ دلم در این قفس، در پی آب و دان نبود
زائر آن دمم که دست، سوی قفس کُند فرود
کاش که از همین قفس، من بپرم به شانه‌‌‌‌ات
حنجره‌‌‌‌ام شود پر از، زمزمه‌‌‌‌ی ترانه‌‌‌‌ات
تو به گمان که یک دو بار، دیدن تو مرا بس است
بی خبری خدای من، حال و هوای دل، پس است
در هوسم که دم به دم، بوسه زنم به روی تو
در نفسم نسیمی از، جنگل سبز موی تو
فکر و خیال هر شبم، شعله به شاخه‌‌‌‌ی شعور
عاقبت از همین قفس، پر بکشم به کوه طور
حزن ‌بی‌پایان ‌بب
قلبی به قدر یک مشت، دردی به قدر عالم
در پشت هر سرشکم، دریای ناله وغم
سنگین‌‌‌‌تر از دماوند، باری به دوش آدم
دردی است درد دوری، هر لحظه اشک و ماتم
بغضی فشرده در دل، جانی گرفته دارم
ماه و ستاره بارد بر حال روزگارم
در هر نفَس نیازی، در هر تپش عذابی
بر چشم بی‌‌‌‌قرارم، هرگز نرفته خوابی
هر روز چون شب تار، این است زندگانی
ماندم حزین و تنها، با عمر جاودانی
دنیا بدون دلبر، دشتی است خشک و بایر
سقفی سیاه بر سر، چون چادر عشایر
در دل هوای رفتن، بی خانمان منم من
آتش گرفته خرمن، آتشفشان منم من
سوغات یک قاصدک
بتی دارم که چشمانی به‌‌‌‌ سانِ آسمان دارد
میان پلک مُشکینش، خماری جاودان دارد
سرم گرم و دلم سرد و نگاهم سرخ و رویم زرد
بتی دارم که می داند چه ها کرد و چه خواهد کرد
دگر هرگز به جز نرگس، گلی دیگر نمی بویم
نگاهم کن بت رعنا، تو می دانی چه می گویم
مرا افسونِ نرگس ها ز چشمانت خبر می داد
هزاران قاصدک چیدم، سپردم من به دست باد
شود یک شب خبر آید ز چشم و زلف و خطّ و خال؟
همین یک آرزو مانده در این قلبِ پریشانْ حال
خدا را ای بت زیبا، نظر بر دیده‌‌‌‌ی ما کن
همان دیده که می بیند تو را در هر گل و گلبُن
تویی لیلای این دنیا، منم مجنونِ مجنونت
خدا را ای بت زیبا، بده لبخندِ گلگونت
کمینِ کمانْ ابرو
دیدی چه کرده با ما، چشمانِ چیره‌‌‌‌دستت
بردی دلم به یغما، ای یار، ناز شستت
کارم شده شب و روز، از چشم تو سرودن
ای دلبرا دمت گرم، دادی هوای بودن
مدهوش تو منمْ ای، معشوق مست دلشاد
جامت پر از مِی ناب، طنّازیت فزون باد
ابروْ کمان کجایی؟ هستی همین حوالی؟
دانم که مستیّ و باز، در اوج عشق و حالی
با یک نظر نمودی، افسون بی کران را
ای کاش دیده بودی، مجنون نیمه جان را
یک غنچهْ زیر آوار، از شوق تو شکفته‌‌‌‌ ست
در انتظار دیدار، چشمم دمی نخفته ست
در این غروب دریا، گرچه دلم گرفته ست
هر جا خروشی موجی‌‌‌‌ست، تصویر تو نهفته ست
حقّا که بهترینی، زیبا بت زمینی
پشتِ طلوعِ رویا، پنهان و در کمینی
خشت بهشت

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “سوغات یک قاصدک”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *