✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب نترس جانم،فقط یک خواب بود نوشته سرکار خانم نگار انصاری را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
لحظات گرگ و میشی است!
مثلهمشدن و تغییردادن هم و تحمیل و تحمل و تهدید و تحدید، تلاشی است عبث، وقتیکه شکوه آدمی، به دریافتِ معجونِ خود در جهان است.
یکدیگر را تحریف میکنیم، بدون داشتن زمان کافی برای تماشای هم، برای شنیدن هم، برای بودن با هم.
یکدیگر را تحقیر میکنیم، غافل از اینکه ما به بازیابی تکههایی از خود در تصویر دیگری محتاجیم.
تبدیل میشویم به یکدیگر، بدون تردید، بدون اینکه ترانه ناتمام خود را سروده باشیم.
ما جام خود را سرنکشیده، تشت رسوایی دیگری را بالا میآوریم.
با شرطها همدیگر را محاصره میکنیم، بدون شنیدن هم.
راه خود را نیافته، به رمزگشایی جهان پرداختیم و گم و سردرگمتر شدیم.
و بعد میبینیم یک عمر فقط تقلا کردهایم…
به قالب هم درآمدن ممکن نیست. به قالب هم درآمدن، قلب را به درد میآورد.
شاید هنر آدمی، قرارگرفتن باشد. شاید زندگی، شکستن همه زندانها باشد. مبارزهای برای تعادل و تکامل.
باید به هم زندگی و آزادی ببخشیم، اما پشت نقاب آزادی یکدیگر را نیازاریم.
من میخواهم یک آزادِ بیآزار باشم.
و لحظات گرگ و میشی است!
* زندگی، یک تکرار بیتکرار!
صبح میشود. ساعت زنگ میزند. خسته از بیدارشدن، اما بیدار میشویم، لیوان چای را، دمکشیده و نکشیده سر میکشیم. لقمهها را جویده و نجویده، میبلعیم. بند کفشهاهم که دیگر از قبل تنظیم شده، دکمههای آسانسور را فشار میدهیم. دقایقی و شاید ساعتها را پشت چراغقرمز متوقف میشویم. سری به حال آلودگی هوا تکان میدهیم. تمام خشم خود را با بوق ماشین سر هم داد میکشیم. بهسرعت از کنار عابران پیاده عبور میکنیم و مرتب به ساعت نگاه میکنیم. فراموش میکنیم آنچه را و آنکه را که نباید و فراموش نمیکنیم آنچه را و آنکه را که باید.
درحالیکه نمیدانیم و نمیشود هم فهمید که حتی در همین ثانیه که شما درحال خواندن این سطرها هستید، این همه آدم در سرتاسر این جهان بزرگ و شلوغ در چه حال و فکری هستند و چگونه روز و روزگار میگذرانند!
آیا کسی هست که برای یک بار هم که شده با خود نگفته باشد: شاید زندگی یک خواب باشد!
یک فریب یا یک شوخی بزرگ!
چقدر زندگی به ما میچسبید اگر بعضی از قسمتهایش فقط خواب بود!
بهراستی چیست این زندگی! تصویر است یا تلقین یا تلاش یا تحمل یا تکرار! شاید یک تلاقی! شاید هم یک تلافی!
کسی هست که از سختجانی خود تعجب نکرده باشد!؟
کسی هست که در جریان زندگی، حداقل از یک اتفاق شگفتانگیز غافلگیر نشده باشد!؟
دنیای عجیب و پیچیدهای است!
دنیای غریب و غیرمنتظرهای است!
دنیای خلوت شلوغی است! دنیای ساکت پرسروصدایی است!
انگار رفتن و ترسیدن، دو حسی است که هرگز قرار نیست رهایمان کند! باید برویم حتی در زمان خشم و خامی و خستگی و باید بترسیم حتی در اوج خوشی…
بترسیم از غمهای کمینکرده، از قهر روزگار، از قامت رؤیاهای سربهفلککشیدهمان و از قدمت آخرین خنده خرمترین خاطره!
اگر از بلندترین نقطه یک شهر به آن نگاه کنیم، خانههای بسیاری میبینیم با چراغهای خاموش و روشن،
کیست که برای لحظهای هم که شده این فکر به خاطرش خطور نکرده باشد: یعنی در هرکدام از این خانهها چه میگذرد!؟
امروز چند نفر گریستند و چند نفر خندیدند!؟ چند نفر دنیا را ترک کردند و چند نفر به دنیا آمدند!؟






هنوز بررسیای ثبت نشده است.