1

و اما تو

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-176-4-5-33-23-3 Categories: , تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۴۰۳
قیمت محصول

۲۰,۰۰۰ 

فقط 1 عدد در انبار موجود است

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
و اما تو

کتاب و اما تو نوشته جناب آقای سعید جلالت را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

پیشگفتار

شاعری، حس غریبی است و شبیه نوعی الهام ‌پاک. وقتی احساسی عمیق و وسیع در وجود شاعر غلیان می­کند، می­چرخد و اوج می­گیرد.

کلمات با همان ظرف اندک و محدودشان، جرعه­هایی از آن احساس را بر می­دارند و مرتب و موزون کنار هم می­نشینند تا این شور و شوق را بر صفحات روزگار جاودانه سازند.

هر شعر، شرح احساس و حالتی تازه است. باغی که ما را به حال و هوای گرم خود دعوت می­کند و روحمان را در گوشه­های شورانگیز خود، مهمان می­سازد.

«و اما تو»، شرح شوریدگی­ها، خلوت­ها، حال و مقام ها، شیدایی­ها و رنج­هاییست که شاعر با نگاه عمیق و دقیق و جان آگاه و پر­هیاهوی خود، آن­ها را به نظمی موزون و گوش نواز کشیده است تا دل تنهاییتان تازه شود.

به­ نام رکعت اول، سلام، تنهایی

بگو اسیر هوای کدام تن­هایی؟

بسان سایه­ی مرگی مداومی اما

همیشه سایه­تان مستدام؛ هر جایی

مسلماً ز پی یک هوا هوس آمد

غرور و نکبت و این ننگ و نام؛ رسوایی

دلم تبلور عشق است و باز تنها دل

بدون تو چه بهار و کدام شب­هایی؟

چرا سراغ مرا از خودم نمی­گیری

منی که شد به لبانم حرام؛ دریایی

مرا اسیر خودت کرده­ای مدام و خودت

برای زخمه به زخمم، مدام می آیی

دوباره رکعت آخر؛ دوباره خاطره­ها

دوباره بعد تشهد، سلام، تنهایی.

سر به دیوار عدم بگذار و فکرش را نکن

دست در دست قلم بگذار و فکرش را نکن

کهنه زخمی مانده بر روح پریشانم نمک

روی چشمان ترم بگذار و فکرش را نکن

مرده­ی پوسیده در قبرم؛ مکن سلاخی­اش

پا برون از شهر غم بگذار و فکرش را نکن

تک درختی در میان دشت سوزانم ولی

تیشه­ات را بر تنم بگذار و فکرش را نکن

رود مغرورم که در صحرا نگیرد خانه­ای

بی­هیاهو می­روم. بگذار و فکرش را نکن

سر به دیوار عدم بگذار و فکرش را نکن

آتشی در باورم بگذار و فکرش را نکن

وقتی که نگاهت به نگاهی نگران است

دیگر ز چه پرسم که دلت با دگران است؟

دوشینه برِ دوش کسی دوش نهادی

«چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است»

چشمان غزل پرورت ای کاش نفهمد

بیت­الغزلم جای مماشات جهان است

چون ماهی به یک تُنگِ ترک­خورده اسیری

این زندگی خالی ز نشاط و هیجان است

باید ز تو جویند و بخواهند و بپرسند

نبض من اگر فاقد حس و ضربان است

بردار سر از سجده که خود را بشناسی

بردار سر از سجده که عالم نگران است

وای اگر در شعر این دیوانه بگذارم تو را

یا چو یوسف دست اهل خانه بسپارم تو را

از سرانگشت خیالت تا ثریا بعد از آن

با همان خشت کجم رندانه می­بارم تو را

اضطرابی لای موهای نسیم نیمه شب

رخنه کرده زانکه در کاشانه می­دارم تو را

رقص دامانت حضور صبح بر بام شفق

روی صحرای لبم چون دانه می­کارم تو را

بین گل­ها میروی هم؛ باغ مجنون می­شود

صبر کن تا دامن از پیمانه بردارم تو را

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “و اما تو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *