1

کتاب آپاچی‌ها

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-176-4-5-33-23-19-22-21-4-4-20-2-1-1-1-14-20-17-1-1-11-1-29 Category: تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۴۰۳
قیمت محصول

۲۹۰,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن 150 گرم
ابعاد 20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب آپاچی‌ها

کتاب آپاچی‌ها نوشته جناب آقای ایمان چگونیان را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

من نویسنده نیستم، می‌دانم که نویسندگی آدابی دارد که باید آموخت و اینکه باید سال­ها نوشت تا بشود نام کسی را “نویسنده” گذاشت. من در این مجموعه، چیزهایی را در قالب داستان­های کوتاه تلخ و شیرین نوشتم که زندگی به من آموخته. در زمانی نوشتم که جهانم در حال تغییر بود و داشتم از توهم به واقعیت سفر می­کردم. روزهایی که قلم و بهترین رفیق زندگیم، همسرم، می­دانند چه روزهایی بود. امیدوارم حرف­های دلی من بر دل شما عزیزان هم بنشیند. به رسم ادب و به عنوان پیشکش بخشی از اثر “آپاچی­ها” که گوشه­ای از خاطرات دوران پرفراز و نشیب دبیرستان من بوده و این مجموعه نیز به همین نام منتشر شده را با شما بزرگواران به اشتراک می­گذارم:

” به دبیرستانِ ما می­گفتند مدرسه­‌ی آپاچی­ها! جَوِ زندانِ روباز را داشت و به لحاظِ سوق­الجیشی در منطقه­‌ای قرار گرفته بود که آدم­ها با سرشتِ یاغی و شورشی به دنیا می­‌آمدند، از نونهالی کفشِ پاشنه تخم­ مرغی می­پوشیدند، در کودکی مشقِ گُنده‌­لاتی می­کردند، در نوجوانی پاچه بیتلی­‌پوش می­­شدند، در جوانی تیپِ مشکی و مدل موی دُم­‌کَفتَری می­زدند، در بزرگسالی به مکتبِ بهروز وثوقی و ناصر ملک ­مطیعی می­گرویدند و در کهنسالی با هفت­­ سَر ­عائله و ترانه‌­های خیانت‌­محورِ جواد یساری و عباس قادری روزگار می­گذراندند و منتظرِ ملک­‌الموت می­شدند! در این بُرِشِ جامانده از آمریکای شمالی و غربِ وحشی، زنگِ تفریح، عینِ سرخپوست­ها، تن به تن می­جنگیدیم و کمربند و زنجیر می­کشیدیم! مدیریتِ دبیرستان، حینِ میانجی­گری موردِ ضَرب و شَتم قرار گرفته بود و مثلِ خوکچه­‌ی هندیِ دست­‌آموز، شرطی شده بود که نزدیکِ بیشه­‌ی شیرها نشود! باشگاهِ رزمیِ نزدیکِ مدرسه، محلِ تعلیمِ آپاچی­‌های جوان بود و جبرِ جوِ خشن، آن­ها را برای زنده‌ماندن به عضویت در آن سوق می­داد و درس­‌خواندن فعالیتی جنبی به­‌شمار می­رفت و عنوانِ«درسخوان»، مفهومی انتزاعی بود که ما به‌ازای خارجی نداشت!

قاسمی، مدیرِ در شُرُفِ بازنشستگیِ مدرسه، فقط به خاطرِ رضای خدا و دعای خیرِ مردم و باقیات­‌الصالحات و بدون چشم­‌داشت به پشیزی مالِ دنیا، با کدِ یمین و عرقِ جبین، طبقِ روایاتِ متواتر، کامل­ترین آزمایشگاهِ استان را در دبیرستانِ ما احداث کرد و بعد از سلسله سخنرانی‌های ایدئولوژیک و فلسفی و تبلیغات و تحکیمات و تعقیبات، از این مایه­‌ی فخرِ دنیا و آخرت و میوه­‌ی عُمرش رونمایی نمود و آپاچی­های رشته­‌ی ریاضی به عنوانِ جلودارِ کاروان زُوار، تحتِ تدابیرِ شدیدِ امنیتی به زیارتش مُشرف شدند و برای این دُردانه‌­ی آقای مدیر، افسانه­‌ها ساختند! نوبتِ کلاسِ ما که شد، مدرسه لرزید! در مدرسه­‌ی آپاچی­ها، با آن جهان­بینیِ بی­‌مانند و نحوه­‌ی اداره­‌ی ملوک­‌الطوائفیش، ما رهبرانِ کاریزماتیک و پدرانِ معنویِ مدرسه بودیم و قبایل دیگر از ما حساب می­بردند! این موهبت، نصیبِ ما شده بود که با همکلاسی­‌های خانواده­ زندانی و خلاف­ سنگین دَمخور باشیم! کریمی، دبیرِ کوتاه قد و لاغر اندامِ شیمی، وسطِ کلاس رفت، به میزِ فلزیِ زهوار در رفته‌­اش تکیه داد، با حرکتی کُند و با نوکِ انگشتِ اشاره، عینکِ ته استکانیش را روی دماغِ عقابیش تنظیم کرد و ریش­های سفید و پُرپشتِ بُزیش را مُشت کرد و با صدای «تودماغی» و تکیه­ کلام­‌های همیشگیش و شمرده شمرده گفت:« عژیژم ژانم! انتژار دارم امروژ خیلی با حیا باشین و آبروی رشته­‌ی تَژرُبی رو بخرین… . خیلی خشگل و مشتی توی یه خط، شَمتِ آزمایشگاه میرین، مرتب دورِ میژِ آژِمایشگاه میشینین و مثه خُمارا کاری نمیکنین که بِگَن رشته­ی تَژرُبی یه مُشت دانش­آموژِ شیره­ایِ هَپَروت مَپَروتن… . عژیژم ژانم! میخام اژ فردا همه ژا حرفِ شِوُمِ تَژرُبی باشه… . آقا قاشمی، شُحبت میکنه و میگه که این آژمایشگاه اژ نَژَرِ امکانات چه ژایگاهی توی اُشتان داره… . حالا بیرونِ کِلاش شَف میبندین و شاکت و خیلی با شوعور و مؤدب و نَژیف، شَمتِ آژمایشگاه میرین.» انگار بعدِ هر جمله، چُرت می­زد، دائم­الچُرت و عشقی بود و رفیقِ گرمابه و گلستانش، لیوانِ چایی جادار و مَشتی بود که قبلِ کلاس تا سَر پُر می­کرد و سرِ کلاس با شیره­ی تریاک به بدن می­زد و چون لوتی­مسلک و باصفا بود به ما هم تعارف می­کرد! موهای ژولیده و یک­دست سفید و صورتِ لاغرِ کشیده و  چشم­های ریز و دماغِ بزرگی داشت، اسمش را «کریم شیره­‌ای» گذاشته بودیم! مشتریِ خودمان بود، شیره­‌اش را تأمین می­کردیم!!! ”

 

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب آپاچی‌ها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *