1

کتاب اندر احوالات ۳۹ سالگی

شناسه محصول: book-1403-4-16-22 Categories: , تاریخ انتشار : ۲ دی ۱۴۰۳
قیمت محصول

۱۰۰,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب اندر احوالات ۳۹ سالگی

کتاب اندر احوالات ۳۹ سالگی نوشته سرکار خانم شهرزاد شکیبا را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

سی‌و‌نه ساله شده ام. گویا بزرگ شده‌ام! اما هنوز یک دختر ‌بچه درونم هست که دوست ندارد بزرگ شود. می‌دانم که مادر شده‌ام و سال‌هاست از خنده‌های کودکی‌ام گذشته و حالا باید به صدای خنده‌های کودکم گوش کنم.
اما… اما شهرزاد درونم هنوز می ‌خندد و نمی‌گذارد که مثل تمام زن ‌های همسن خودم باشم.
هنوز شبیه دختربچه‌هایی که در راه مدرسه هستند، درونم پر از هیجان و رؤیاست. پر از تاب‌هایی که روشون سوار می‌شوم و می‌روم آن بالا بالاها، جایی که قانون معنی ندارد. فقط خودم بلد هستم که وقتی سوار آن تاب می‌شوم، حالم خوب است. از عدد سنم و دنیایی که بهم بگویند تو دیگر مادری و دیگر باید خانوم باشی، دور می‌شوم؛ چون هنوز دلم می‌خواهد در گوشم هدفون بگذارم و آهنگ مورد علاقه‌ام را بلند بلند بخوانم. هنوز یک آهنگ می‌تواند من را به کنج کافه‌های دودی شهر ببرد.
هنوز دلم ساندویچ‌های سوسیس ‌بندری چهارراه ولیعصر را می‌خواهد.
کافه‌های خیابون وصال… هنوز دلم کافه نادری را می‌خواهد که در برف دی ‌ماه بروم آنجا و کنار بخاری‌اش بچسبم و قهوه‌های موسیو را بنوشم. هنوز هم وقتی ‌که سوار ماشین می‌شوم، دلم می‌خواهد گاز ماشین‌رو بگیرم و با صدای بلند آهنگ گوش بدهم. وقتی ‌که باران می‌زند، سرم را از شیشه ماشین بیرون بیاورم تا صورتم خیس بشود. هنوز هم به دختر همسایه‌مان که وقتی از مدرسه می‌آمدیم و پسر همسایه بهش گفت: «خوشگله!» حسودیم می‌شود؛ چون به ‌نظرم اصلا ً خوشگل نبود…
هنوز هم دلم می‌خواهد که یک آهنگ عاشقانه بگذارم و با دود سیگار تنهایی گریه کنم. هنوز هم وقت ظهر هوس استامبولی مادرم را می‌کنم که از مدرسه بیایم و با ترشی بخورم و بعدش بروم روی بازوهای مادرم بخوابم که فکر می‌کردم نرم‌ترین جای دنیاست. آن ‌موقع‌ها یواشکی رژلب قرمز جیغ می‌زدم و جلوی آیینه ژست می‌گرفتم و فکر می‌کردم تا بابا از سر کار نیامده، می‌توانم رژلب قرمز مادرم را بزنم و سریع پاک کنم. لعنت به چهل ‌سالگی!
دلم نمی ‌خواهد که بزرگ شوم. من فقط یک مادرم، ولی درواقع یک دختر ‌بچه….
و هر سال می‌ترسم از بزرگ ‌شدنم و اینکه دیگر نتوانم با ترس رژلب بزنم و رؤیاهایم به یک آه تبدیل شود که با دود سیگار به هوا برود…
نمی‌دانم قرار هست پسرم با این مادر رؤیایی چطوری زندگی کند؟!
اما دلم می ‌خواهد پسرم که بزرگ شد، باز هم یک دختر ‌بچه شیطون ببیند که هنوز دارد با رؤیاهایش بازی می‌کند و هنوز هم یواشکی رژلب قرمز می‌زند…

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب اندر احوالات ۳۹ سالگی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *