✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب پستونشین نوشته جناب آقای حسین مافی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
روبهرویم آینهای را میبینم. بعد از این همه طی مسیر، میخواهم خودم را نگاهی بیندازم. دلم میخواهد موهای سرم، پالتوام و لبهای خشک شدهام را ببینم. جلوی آینه میایستم. دارم خودم را نگاه میکنم که نگاهم به چشمانم میافتد. درون چشمانم، روی مردمک سیاه آن، تصویر سازهی سنگی را میتوانم ببینم. توجهم را به خودش جلب میکند. به مانند بخار روی شیشه در سرما، نقش بسته است. کبریت را از جیبم بیرون میآورم. تکهای پنبه روی سر آن میبندم و سعی میکنم نقش سازه را پاک کنم. همانطور که نوک پنبهای کبریت را به چشمانم میمالم، آرام میروم تا روی صندلی طلایی که انگار جای بزرگان است، بنشینم.
آتشکدهی سازه درست روبهروی من شعلهور است. حرارت شعله، همه جا را با نور زردش روشن و من را خیره خودش میکند. حس میکنم داخل چشمانم میسوزد. سوزشش دارد بیشتر میشود. با عجله خودم را جلوی آینه میرسانم. به داخل چشمانم زل میزنم. روی مردمک مشکیم را نگاه میکنم. آتشی به جان سازه افتاده است. دارد آن را از بین میبرد و نابودش میکند. نوک کبریت را محکم در مشتم می گیرم. نوک تیز پنبهای آن را از شدت درد به چشمانم میمالم. اثری ندارد. تصویر آتش در انعکاس آینه بزرگتر و ویران کنندهتر میشود. چشمم دارد میسوزد. درد میکشم. حس میکنم دارم کور میشوم. بالاخره صبرم ته می کشد…






هنوز بررسیای ثبت نشده است.