✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب یادگاری (مجموعه داستان کوتاه) نوشته نیلوفر آزاد را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
مجموعه داستان کوتاه یادگاری اولین کتاب این نویسنده است. این کتاب شامل شش داستان کوتاه یادگاری، تخلیه، داستان گوسفندی که پس از مرگ آگاهیش را حفظ کرد، سیگاری، رکابزن و برج ساعت است.
یادگاری داستان تنهایی دختری به نام مژده است. مژده که درحال اثاثکشی به منزل جدید است، با یادگاریهای گذشتهاش روبرو میشود. یادگاریهایی که تداعیکننده دوره و خاطرهای خاص برای اوست.
در بخشی از داستان میخوانیم:
تو این اثاثکشی فهمیدم که آدمها هم درست مثل کلاغها رفتار میکنند و هر چیزیرو که جذبشون کنه، برای خودشون برمیدارند و یه گوشهای پنهون میکنند. این خونه پر از وسایلیه که مثل خاطراتم سالها دنبال خودم کشوندم.
تخلیه داستان مرد میانسالی است که زندگی خیلی به او سخت گرفته، زنش رهایش کرده، وضعیت کاری مناسبی ندارد و در آستانهی فروپاشی احساسی است.
در بخشی از داستان میخوانیم:
کارد میزدی خونش در نمی آمد، صبح زود صبحانه نخورده آمده بود تا هرجور شده یک جواب درست و حسابی، حتی شده به زور خم و راست شدن و چرب زبانی بگیرد، اما باز هم تیرش به سنگ خورده بود. از ساعت هشت یه لنگه چا با گردن کج از این اتاق به آن اتاق رفته و از آبدارچی بگیر تا منشی و کارمند جز و کارچاق کن و مدیر و حتی رییس را هم دیده بود، اما دریغ از یک جواب صاف و پوست کنده.
داستان گوسفندی که پس از مرگ آگاهیش را حفظ کرد، روایتگر زندگی تلخ گوسفندی است که از کودکی با اذیت و آزار آدمیان زیسته و حتی پس از مرگ نیز از دست آنها رهایی ندارد. داستانی غمانگیز در مورد حمایت از حقوق حیوانات.
در بخشی از داستان میخوانیم:
واسه همینه که تو ذهنم آدما از گرگا هم عوضیترن. درسته که گرگها خشنن و ممکنه بیهیچ دلیلی جون عزیزاتو بگیرن، اما حداقل روراست و بیشیله پیلهان. وقتی میبینیشون، با همون نگاه اول بهت میگن که حاضرن هر کاری بکنن تا گوشت و پوستتو به نیش بکشن، اما آدما دوروین، دروغ میگن و از چشمای سرد و خالیشون نمیشه چیزیرو فهمید.
داستان سیگاری روایتگر زندگی تنها و آشفته جوانی دانشجو است که در دنیای درونی خویش غرق شده و شدیدا درگیر کشیدن یا نکشیدن سیگار است.
در قسمتی از داستان میخوانیم:
به تصویر خود در شیشهی دکه خیره شد. قبلترها گونههایش برجسته بود و دندانهایش ردیف و سفید، اما چند وقتی میشد که دندانهای نیش بالا و پایینش رگههای زرد و خاکستری پیدا کرده بود و خودش هم شدیدا لاغر شده بود. اصلا از همین وحشت مشاهدهی خود به فکر ترک افتاده بود.
رکابزن روایتگر زندگی دختری ورزشکار است در خانوادهای مذهبی. دختری که با تمام وجود رویای رکابزدن را در سر دارد و خانوادهای که فعالیت او را به هر چیزی تعبیر میکند جز ورزش.
در قسمتی از داستان میخوانیم:
گوشهای پیرمرد از شدت عصبانیت سرخ شده بود و پرههای بینیاش میلرزید.
گفت: ((هرغلطی میخای میکنی، بعد هم اسمش میذاری ورزش؟ گرفتن اینجور عکسها کار دخترای خرابه.)) عصبانیت بود که این جملات را به زبان میآورد نه پیرمرد، و جواب عصبانیت را تنها عصبانیت میتواند بدهد.(( اگر باشگاه رفتن، ورزش کردن و برنامه داشتن خراب بودنه، اصلا من خرابم.))
داستان برج ساعت از زبان یک پل قدیمی روایت میشود. پلی که در حدود یک قرن ایستادگی، شاهد زندگی مردمان دهکده بوده و از رازهایشان باخبر است. به برخی از آنها مهر ورزیده و به دیگران کین. اما همیشه با همه یک گونه رفتار داشته و برای همه راه بوده، حال آنکه خواسته درونیش چیز دیگری است.
در بخشی از داستان میخوانیم:
در سالیان درازی که در این دهکده بودهام، آدمهای گوناگونی را دیدهام. بیشتر آنها کوچکترین اهمیتی به دیگران و محیط اطرافشان نمیدهند. با کفشهای کثیف و گلی پا بر سطح سنگفرش تمیز من میگذارند، زبالههای خود را با بیقیدی به گوشهای پرت میکنند و ته سیگارهایشان را در آب رود میاندازند. انگار نه انگار که من، این رودخانه و تمامی پدیدههای دیگر هم در این دنیا وجود خارجی داریم و مثل دیگران از زیبایی و محبت لذت میبریم و از تنفر و کثافت بیزاریم.






هنوز بررسیای ثبت نشده است.