1

کتاب بند

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-27 Category: تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۴۰۲
قیمت محصول

۹۰,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن 150 گرم
ابعاد 20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب بند

کتاب بند نوشته سرکار خانم راضیه لطفی خلیلی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

مقدمه
قصّه ها در روز اتّفاق می افتد؛ در زمان جاری، در حال، در لحظه… لحظه ها پیوسته تن به مرگ می دهند تا از جادّه ی زمان عبور کنند؛ درواقع ما هرگز به آینده نمی رسیم، ما از زمان حال عبور می کنیم و به گذشته می رویم! عقربه های سنگین و مستبدِ زمان شمار؛ حال را به گذشته های دور… دورتر… حتّی به دیار فراموشی می برد! در سفر دور قصّه ها به افسانه تبدیل می شوند؛ افسانه ها گاهی برای انسان ها همچون الهه، قهرمان، پهلوان های اسطوره ای… قابل احترام، ستودنی و مقدس می شوند. اسطوره هایی که بی تردید همه از امروز خود سربلند گذر کرده اند. اگر سربلند نمانیم… آینده و آیندگان، آینه ای خواهند شد؛ تحلیلگر و عیب نما… زمان حال به گذشته می رود، امّا در گوش و چشم آینده قضاوت می شود!.. آینده ای که ما را از آنچه کرده ایم، می فهمد و می شناسد، شاید این لحظه دیروز است و لحظه ای دیگر همان آینده! آینده ای که بدون حضور گذشتگان اعمال آن ها را قضاوت خواهد کرد…!

آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن! آینه شکستن خطاست
(مخزن الاسرار، نظامی گنجوی)

عاقل تر
مشاور لبخندی بر روی گشاد و تشویش دل نهان کرد؛ دست ادب بر سینه نهاد و تعظیم کرد؛ قصد مرخص شدن داشت که فکری چون نور، چون صاعقه در ذهنش درخشید! فکری درخشان تر از الماس و خونرنگ تر از یاقوت و زرّین  تر از طلا…
چشم در چشم حاکم دوخت و با تدبیر گفت: آتش خشم مردم را به آبی خنک باید آسود؛ آسودگی که نام و آوازه و جایگاه حاکم در سایه ی آن سلامت و تداوم یابد!
حاکم خشمگین و دل آشوب گفت: خون تو و وزرای راحت طلبت، تسکین خشم و مرهم زخم مردم خواهد شد و آبیار ریشه ی حکومت ما؛ پس برو و تدبیری برای نام و جان و مال خویش کن!
مشاور روی به لبخندی تمام آراست و با طمأنینه چشم بر هم نهاد و گفت: سر و جانم فدای بقای حکم حاکم؛ امّا…؛ سردار با فتوحات پی درپی و کشورگشایی، چنان آرامشی در مرزها فراهم آورده که بیشتر از حاکم، فاتحِ دل خلق گشته؛ اکنون بازگشت وی به سرزمین، عامل تزلزل جایگاه شماست؛ خالی از لطف و حُسن نیست که او را به دلیل محبوبیّتی که بین خلق دارد، به ولایات ناراضی و ناخشنود، رهسپار کنید یا به آتش مهر و عشق او قائله ی نارضایتی ها خاتمه می یابد و یا با قضاوت و دادرسی بین مردم؛ ظالمان را به تیغ خشم و انتقام می سپارد و خوشنامی حاکم درگیر این خونریزی ها نمی شود؛ چه کثرت و تعدّد شکایات کمر هر داور و قاضی را خم می کند و صد البتّه که سرنخ هر شکایت و بیدادی به بزرگان و کارگزاران می رسد و هر قاضی هر حکمی  صادر کند، با موجی از خشم و انتقام بزرگان؛ خاصّه کارگزاران مواجه خواهد شد؛ گره  کور این دعوی بین بزرگان و خلایق یا به دست قضاوت و شجاعت سردار باز می شود و مشکل مرتفع می شود یا ناتوانی او در رفع این مشکل، جایگاه و محبوبیّت او در دل مردم را از بین خواهد برد تا حاکم خود این آشوب فروبنشاند و یکّه و تنها نامدارترین و لایق ترین و محبوب ترین شخص شخیص مملکت باشد!
حاکم چشم در پایه ی ستون تنومند سَرسَرا دوخت و متفکّر، پرسید؟…گفتی؛ … اگر سردار از پس کثرت شکایات برنیامد، چه؟
مشاور دوباره تعظیم کرد و گفت: چون موج نارضایتی آرام نشد، سردار از چشم خلق می افتد؛ جایگاه خویش را در دل مردم از دست می دهد، پس به جرم بی کفایتی مجازات می شود؛ تا هم آرامش در دل خلق آید و هم تداوم حکومت و محبوبیت حاکم حاصل شود.
حاکم پذیرفت؛ خرسند حکمی  نوشت و ممهور کرد.

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب بند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *