کتاب گفتی که شدی عاشق

(1 customer review)
شناسه محصول: book-1401-10-2-1-22-41-3 Categories: , تاریخ انتشار : ۲۸ فروردین ۱۴۰۲
قیمت محصول

۷۵,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب گفتی که شدی عاشق

کتاب گفتی که شدی عاشق نوشته جناب آقای سعید عیسوی پور را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

گفتی که شدی عاشق

گفتی که شدی عاشق گفتم که شود غوغا
گفتی چه کند عاشق گفتم که کند غوغا

آن یار به یک‌باره این عشق بر او بارید
بنگر که چو پروانه در شعله کند غوغا

آن لحظه که این پرده در پیش تو می‌افتد
هرآنچه در این عالم هر صحنه شود غوغا

صد عاقل و فرزانه ره می‌نبرَد جایی
در کارگه هستی دیوانه کند غوغا

آن لاله دلداده چون نور ز هم پاشید
هر تکه او ذره هر ذره شود غوغا

 

بر زنده و بر مرده این نور بر او تابد
هر جامد و جنبنده هر بنده کند غوغا

گفتی که شدی عاشق از خود شده‌ای فارغ
بر خاک بزن چنگی هر دانه کند غوغا

از تو به تو

یک‌لحظه رود بی‌تو در تاب‌وتوانم نیست
یک بوسه رسد از تو ظلمی به لبانم نیست

چرخیدم و چرخیدم چند خوشه فلک چیدم
غرقِ تو شدم دیدم بحر است و کرانم نیست

بی‌نام‌ونشان در تو پنهان و نهان در تو
این حل‌شدنم در تو هست است و نمانم نیست

بی‌تو چو کر و کورم خواهم که تنت بویم
آن لحظه ز تو دورم درد است و فغانم نیست

از من تو نرو ای عشق بی‌تن تو نرو ای عشق
در مغرب و در مشرق یک جا و مکانم نیست

 

هرچه دل من تنگ است جنس دل تو سنگ است
گر قصد تو بر جنگ است تیری به کمانم نیست

در هر نفسی پوید هر تکه تو را جوید
جز وصف تو را گوید کاری به زبانم نیست

من جان و جهانم تو پیدا و نهانم تو
یک‌ذره ز غیر از تو در روح و روانم نیست

بس بی‌خبرم از خود از خود شده‌ام بی‌خود
گفتم ببرم با خود گفتی که زمانم نیست

دارم نَفَسی آیا؟ غیر تو کسی آیا؟
در سینه دل است اما خونی به رگانم نیست

از تو به تو می‌آیم هرآنچه ره است آیم
تا در بغلم گیری اشک است و امانم نیست
با تو‌ خوشم

هرکس به بغل یاری من با تو خوشم ای عشق
هرکس پی دلداری من با تو پرم ای عشق

در هر قدمم آیی هی آیم و هی آیی
تو مقصد هر راهی همراه توأم ای عشق

گه شعله شوی در من چون آتش بر خرمن
این کار مکن بر من دیوانه شوم ای عشق

صد سو و طرف داری از من چه خبر داری؟
تو سرو خرامانی من خار و خسم ای عشق

من رفته دلم با تو ذوبم چنان در تو
در آینه شد چون تو از پا به سرم ای عشق

 

یک‌باره کجا رفتی؟ زین خانه چرا رفتی؟
من مانم تو رفتی بیچاره شوم ای عشق

ای جان پدر برگرد یک‌بار دگر برگرد
تا چهره براندازم تا تازه شوم ای عشق

 

باران عشق

من ندیدم در جهان جز بارش باران عشق
هر رگی خونی به جریان و به دل ضربان عشق

عشق در دنیا نباشد این جهان زندان شود
چه خوش است آن طعم آزادی در زندان عشق

حال بدحالان کجا و حال خوش‌حالان کجا
خوش به حالم چون که ویرانم من ویران عشق

همه‌کس به شکل تو، تو تو به شکل همه
جان سرگردان نگر بر چهره خندان عشق

تیر پنهان کرده‌ات به سینه‌ام نشانه رو
تا نشان دهم تو را به سینه‌ام نشان عشق

باغ و بستان در زمین و آسمان آن تو باد
چون گلستان است مرا در آتش سوزان عشق

این جهان قندان و عشق هم هست همچون قند آن
چون شکر شد کامتان با قند آن قندان عشق

تو دگر با من نگو از زشت و زیبا خوب و بد
نور، نور، نور است فقط در باطن و پنهان عشق

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
1 5.0
بر اساس 1 خرید
1
0
0
0
0
  1. در تاریخ پاسخ

    بسیار زیبا رسا و شیوا

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *