1

کتاب گورستان آرزو

(1 customer review)
شناسه محصول: book-1401-10-2-1-25 Category: تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۴۰۲
قیمت محصول

۷۹,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب گورستان آرزو

کتاب گورستان آرزو نوشته جناب آقای امیررضا گلچین را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

یادش نبود
هر کجا رفتم خیابانش نبود

این هوا هم میل بارانش نبود

بی ثمر بر هر دری در می زدم

بسته آن در بود و دربانش نبود

راه ها پیمودم و پرسیده ام

هیچ کس همراه و دنبالش نبود

با خودش تنها به هر جا می رود

بی وفایی کرد و این راهش نبود

یاد کردم هر کجا از عشق او

من به یادش او ولی یادش نبود

وقت رفتن گفت می خواهی بیا

تعارفی می کرد و اصرارش نبود

خود نوشت و خود به رسوایی سرود

ترس از پایان این کارش نبود

من ولی می سوختم در عشق او

عشق من در ذهن و افکارش نبود

عاقبت من را ز خود بیگانه کرد

مهربانی در دل و جانش نبود

آتش عشقش به دامانم گرفت

او ولی آتش به دامانش نبود

می توانستم ولی جانسوز بود

عاشقی باشم که خواهانش نبود

عشق من را او چنان کوچک شمرد

هرچه گفتم گفت امکانش نبود

روزگاری می رسد باور کند

هیچ کس مانند من یارش نبود

آخرین دیدار
آنِ خود را با نگاهی دوختم

من از این آتش به جان افروختم

دین خود را بهر عشقش باختم

خانه ای در حسرت و غم ساختم

چون سراسر ناامید از وی شدم

آرزوهایـم به گور انداختـم

خود دلم نالان ز عشقش کرده ام

خـود به دل تاوان دردش داده ام

لیک در قلبش مرا جایی نبود

من ز چشمانش دگر افتاده ام

آخرین دیدار در جانم نوشت

داد بر بادم مرا این سرنوشت

حامیا دل کندن از هر آرزو

بهتر از ماندن در این دنیـای زشت

غم عشــــق
چو عاشق ببینم بلرزد تنم

به هر عشق گویم که عاقل منم

مگر جز به حسرت ز او دیده ام

کم از دست این عشق رنجیده ام

تمامم به پای غمش دود شد

جوانی من رفت و نابود شد

نخواهم نصیحت کنم نازنین

ز عاشق بپرس و غمش را ببین

به قصد طلب دست وپا می زند

نه از عشق راضی نه جا می زند

طلب کرد و آخر وصالش نبود

چه عشقی که این گونه داغش نمود

شکست
می گذاری ز غــــــمِ عشــق کمـر راست کنم؟

می گذاری چو خودت هرچه دلم خواست کنم؟

می گذاری دل مــن دل بشــود تنگ نظــــر؟

می گذاری ره این عشـــق نشیند به ثمــــر؟

می گذاری بنـــوازم به نـوای غــــــمِ خود؟

می گذاری که بمانم به همان عالـــــمِ خود؟

می گذاری نـــخِ این عشـــق به دستت بدهم؟

می گذاری که مــن این بار شکستـت بدهم؟

نقــــاب
آنکه از انسانیت نامی ربود

آدمی بود لیک انسانی نبود

خواست با نامردمی بالا رود

پله ی اول زمین افتاده بود

با خودش قصد شروعی تازه کرد

دین خود را زین پشیمانی چه سود

آنکه با هر دوستی بیگانه بود

با نقابی قصد یاری می نمود

افســـــون
روزها می گذرد فرصت برگشتن نیست

حال تو خوب ولی حال خوشی در من نیست

گر چه این دل پس این هجر سخن ها دارد

خسته ام یار، مرا حوصله ی گفتن نیست

هر کسی حال مرا دید ز دل آه کشید

حق این دل به خدا غصه و غم خوردن نیست

بی هدف باز به هرسو به خیالت بروم

دل افسون مرا طاقت دل کندن نیست

بدنام
طعنه هایی که به سودای تو بر جام زدم

ناله هایی که ز عشقت سر هر بام زدم

خاطراتی که به هرسو دل من آتش زد

تیغ در دست و رگی را که سرانجام زدم

این جوانی و دل عاشق من پیرم کرد

حکم خود در غم عشق تو به اعدام زدم

بی وفا عشق فریبا، چه کردی با من

که دگر قید تو و این دلِ بدنام زدم

عاقبت
کاش می دیدی سراسر آرزویت می کنم

چون گلِ نرگس به هر کاشانه بویت می کنم

در نگاه خویش چشمان تو را گم کرده ام

با دلِ اندوهگینم جست وجویت می کنم

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
1 5.0
بر اساس 1 خرید
1
0
0
0
0
  1. در تاریخ پاسخ

    چقدر غمگین و دلشکسته دلم گرفت 😭

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *