1

کتاب جبر آفرینش

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-22-41-18-1 Categories: , تاریخ انتشار : ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲
قیمت محصول

۴۲,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب جبر آفرینش

کتاب جبر آفرینش نوشته جناب آقای حسن میرزانیا را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

ضدیتهای متناقض:

می‎روم خاطرت جمع، گلم

لب را به سخن کام، نگیرم هرگز

برگ سبزی و نهالی، به کنج همین اتاق ماتم زده‌‎ام…

خیز برداشته‌ام تا که به دریا بزنم

به سرم فیل و ابابیل هجوم آوردند

در فرق لانه پرستو زده و تاری که تنیدند

و حالم برهوت

بیابانم و خشکم

واژۀ تاریک منم

تو هم ماه من، معشوق منی که بر محاق افتادی…

این واژه‌های بی دست و پا که برهمند

مولود نگاهت به من و آه سردیست که هربار پس از دیدن تو…

خیل غم بود که بر کالبدم

و منم شمع سحر

به نگاهی محتاج…

آخرم را می‎توان فرهاد دید

ماه من، شیرین، دلدادۀ مجنون بوده‌‎ست

فرهاد تا به سحر هم بزند تیشه به کوه، کافی نیست…

و این بیگانگی در من ریشه دوانده‎ست

چنان که خود را به خودم باخته‌‌‎ام

و مرا آه مرا باز ندیدی تو مرا

شَرَیانِ خاکستری پنجره‌ام

ابریست هوایم ابری

سپرده دل به دریاچۀ خالی

مغمومم و آتش گرفته لیوان آبی لطفاً!

می‎نوازم ساز بودنت را

می‎کشم بر بومِ خیالم، گیسوی پریشانت را

و می‎سرایم به چشمانِ سیاهت، غزل‎های گرانم را…

مژه‎ها، میله‌های زندان من‎اند

جاریست از سقف سلولم، صدای هق هق باران…

تابوتِ مرا وا کن

آغوش نصیبم کن

دلبندِ عزیزم تو

هر رعشه به جانم تو

آرامش و طوفانی، یک تناقض زیبا

هم برفِ زمستانی

هم دوزخ ابراهیم

هم شعر سپیدی تو

هم قافیۀ سعدی

هم جانِ جهانی تو

هم مرگِ پس از دوری

هم بخل رفیقانی

هم سخاوت نخلی

هم قافیه دزدیدی

هم شعر طلب کردی…

شاعر از بنیادِ عالم گنهکار است

هر خط که نوشته‌ست، زمین و زمان را بدهکار است…

خو گرفته با صدایت دل

نشنوم یک شب تو را گلو می‎گیرد،

حنجره فریاد ز هجران محبوب و دیده هم جاریست

تبسم نخواهم دید

که بند است آسایشم به یک تارِ مویت

موهات، آبشارِ معلق‌اند که صبا عاشقش بوده

حافظ به رخسارِ رویت غزل می‎بافت

سعدی که به قلاب افتاد

و مولانا ز فراق شمس، گریستن آموخت…

این درد ناهنجار

این مردک بیمار

آن تارِ گیسویت

آن پیچشِ ابروهات…

صنما بر بتکده‌ام خدای باشی

هرچه لیچار به دستت، بزنی بر سر و روم

و من از عتاب و قهرت، نرنجم هرگز…

صادقانه بگویم گریسته‌ام، در خود فرو ریخته‌ام

تاب خودم را هم ندارم

لیوان خالی که به دستم دادند

و وعدۀ شیرینت که به قصد زهر نوشاندندم

یادم از خواب سحرگاه که به خوابم بودی

تبسم به لبت و موهات حجاب مردمک‎هایت

و من خیره به تو

چنان که به یک آن، خود را نمی‎یابم…

ماه مرا بغل کشید و ابری بگریست

و من آرام ز خواب خود می‎خیزم…

تمنای بودنت را به قاصدک‎ها گفتم

رفتند که بیایند سال‎ها سال‎هاست…

می‎نویسم خط به خط درماندگی‎ها

قاصدک مات و مبهوت که چه باید ببرد؟!

دیوانگی را؟

ویرانگی را؟

دستان خالی، عینک تهی بر چشم

قلب بیمارم را؟!

چه باید ببرد..؟!

یک بی‎کجا کولیِ در برفم

عمریست زمستانم، لالم ولی حرفم

هر واژه کز زخم این خودکار چکید

تومور به گلو ماند و یک تارِ سپیدم شد

هر بند که بر کاغذ گریسته‌ام،

ده‎سال از عمرِ کوهِ یخی کم می‎شد

به خود حل می‎شوم، گرمای خودکارم…

و مولانا که می‎گفت:

آنِ من و مالِ من و جانِ من است او

لیک، دل به هرچه بستیم، مال ما نیست…

دلتنگم که در خیابان ماه و مهتابش ببینم، نیستی!

و نسیم سحری صدایت به دل نشاند، نیستی!

ای نور افق فتاده بر پنجره‌ها

ای بغضِ گلاویز به دهلیزها

دریاچۀ نمک به زخم و ریش ها…

فدایت شوم دخترِ خانِ ایلی

منم کولیِ در برف

منم درویش پیر و

منم راهم به بن‌بست…

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب جبر آفرینش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *