✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب ماه زمستانی نوشته جناب آقای حسن میرزانیا را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
عالم برزخ
مانده بودم
میان مرگ آیینه
میان مصدر لبخند، میان آه در سینه
میان تپشهای واپسینِ شمع در کینه…
میان ماه و خورشید به هنگام سحر
میان ظاهرِ دنیا، میان بغض بر سینه…
نگاهی چو ذوقِ پروانه بر شمع، به دودمان دورت بسته بودم
اگر انتهایم ازل دیده بودم،
جهان را مثالِ کوه فرهاد برایت تراشیده بودم…
خیل عشاق بر رهت سربداران سپردند
سیاوشها همه سر به سر، جان سپردند
شهان بر سر کوی تو گدایی گزیدند
چه سرّی در میان است؟! جمله دلها سپردند
جهان معنی و معنا را نمیفهمد
برای تو اما واژگان را به معنا سپردند
من از بطن کویرم، صدایم تشنه و بیخیر
برای تو اما ، صداها به دریا سپردند
چپاول میکنی در من سر زلفت که میبینم
سرزمین اندامت را کاش، به من وامیسپردند
به هر جغرافیا هستی، همیشه عینِ تاریخ است
همیشه آخرش جنگ و قشون و قهر چنگیز است
نمیدانی چه غمها در دلم سرریز و لبریز است
بگو با من چرا آخِر زمستان پشت پاییز است؟
آمدم برایت شعر بنویسم،آوارِ بمَم کردی
جنازهاَم را به پس کوچهها می سپردند
قافیهام را باختم، صد حیف! دیدم میان راه
برادرانم غزلها را به چاهی میسپردند
ندانستی که بعد از تو چه داغی بر جگر دارم
جهانت گرمِ با اَغیار و دنیایم به سرما میسپردند
چنان اِبلیس می مانی،
عجب اِغواگری هستی که مادرها از ترست
یک به یک پسرها را به صحرا می سپردند
مرگِ دنباله دار
از پنجره ممنوع تا دامنۀ کیوان
از دردِ در این اَندوه تا مثنویِ ویران
به هر درب بسته آویزانم
به هر مصرع میان شعر،گریانم
از آشیانم گریختهام و به معنای حقیقی گریستهام
هی پیکرۀ اندوه در ردِ گریزِ پا
هر قافیه را مجبور بر ناسرۀ پیمان
از بند رها بودم،در مثنوی عصیان
هرچشم از او می گفت،صد شمس به دور او
آشفتگی اَم خوش نیست
بر پنجرۀ چشمم میله است و اِسارت گاه
هجران خود ندانی دردم غروبِ جان است
دردا که از سکوتم دردی نگفته باقیست
من را ز خود زدودم، از هجر خود چه دانی
باید سرطانم را
این غربت جانم را
صد مرگ به غیر از این حالات شبانگاهان
در دایرهای محبوس
سیارۀ بی انصاف
هی مرز بلا بود و هی مرز بلا بر ما
این جغرافیای نحس
این کرات پی در پی
منظومهای غمگین، در صومعهها پنهان
آیات بودن را
آیات وفایت را
آیت نشانت را
صد مرگ به غیر از این حالات شبانگاهان
هویتم بودی، از من به کجا پرواز؟
هی دام نهادنها
تکرار مکررها
آغوش بدون عشق، بوسه بر لبانِ جام
مباد از من جدا بودن
مبادا هجرت یاران
هر یارِ موافق را شمشیر و علم کردم
تا مرگ رقیبانم، صد شعبده قی کردم
در من غزلی پیداست
آشفته به دور از نور
این ستارۀ مرده ، هذیانِ واج واج است
ای شمعِ پر از نیستی
وان نور که پیدا بود ، وان سیر و سلوکم کو؟
در پستوی خانه، قرآن به هزار آیه
صدگونه مصوَّر شد
معنا به خط و خالت
بر گیسوی چون دریات
نقشی زد و برهانها بر راه تو پیوستند
صد مرگ به غیر از این حالات شبانگاهان
بر دل خوشیِ جاده هی بارِ گسستنها
آغوش بدون عشق، بوسه بر لبان جام






هنوز بررسیای ثبت نشده است.