1

کتاب نفسم را پس بده

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-38 Categories: , تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۴۰۲
قیمت محصول

۲۳۰,۰۰۰ 

موجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب نفسم را پس بده

کتاب نفسم را پس بده نوشته سرکار خانم حمیده انصاری پور را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

مقدمه

فقر، آتش خانمان‌سوزی است که از کشتن بدتر است. «پیامبر اکرم (ص)»

هدف من از نگارش این کتاب، این بود که می‌خواستم کاری برای جامعه‌ام انجام بدهم و بتوانم با نمایان نمودن کمی‌ها و کاستی‌ها و عواقب فقر در جامعه، به حل معضلات و پیشرفت آن، کمک کنم. در این راستا تمام تلاشم را نمودم که بهترین مسیر را برای بیان هدفم انتخاب کنم و توانم در همین حد بود که چهره‌ای از جامعه‌مان را به تصویر بکشم که کمتر به آن پرداخته شده است؛ کودکانی که با بی‌رحمی تمام، ابزار کار قدرت‌هایی هستند که هیچ‌گاه توان و یا انگیزه مبارزه با آن‌ها در اجتماع فراهم نبوده است. کودکانی که به خواست و انتخاب خود در این راه قرار نگرفته‌اند و ناخواسته پا به این عرصه گذاشته‌اند.

خواستم از زنانی بگویم که هر روز بازیچه عشق که نه، هوس‌بازی مردان قرار می‌گیرند و به فجیع‌ترین شکل ممکن مورد آزار روحی قرار می‌گیرند و دردهایی بر جان آن‌ها می‌نشیند که تا ابد همراهشان است و هیچ قانونی برای مبارزه با این آزار روحی وجود ندارد و این مردها در هیچ فضا و مکانی موظف به پاسخ‌گویی نیستند.

در پایان، از همسر عزیزم تشکر می‌کنم که همیشه صبورانه در کنارم حضور داشته است و با حمایتش، انگیزه‌ای دوچندان برای به سرانجام رساندن اهدافم به من می‌دهد.

۱

پنجره اتاقم را باز کردم؛ احساس خفگی، راه نفسم را بسته بود. به بیرون که نگاه می‌کردم، جنب و جوش مردم و تیرگی آسمان شهر، احساس تهوع به من می‌داد. شانه‌هایم را بالا انداختم و نفسم را که در سینه‌ام حبس شده بود، آزاد کردم. چند نفس عمیق پی‌درپی کشیدم و سعی کردم به خودم مسلط شوم. سنگینی غمی که بر دلم نشسته بود، اجازه درست نفس کشیدن به من نمی‌داد. گویی وزنه‌ای سنگین و آتشین روی سینه‌ام بود که نه می‌توانستم درست نفس بکشم و نه آتش درونم خاموش می‌شد.

دوست نداشتم وقتی که مشغول به کار هستم، اشک‌هایم سرازیر شوند و گریه کنم. با سینه‌ای سنگین از غم و نفسی که قصد بالا آمدن نداشت، به سمت میز کارم رفتم و پرونده‌های نیمه‌کاره را در کیفم گذاشتم و از اتاق کارم خارج شدم. خانم کرمی از پشت میزش بلند شده بود و مشخص بود که می‌خواهد چیزی بگوید؛ اما وقتی حال و روز من که از چهره تکیده‌ام هویدا بود دید، اجازه حرف زدن به خودش نداد و وقتی از او خداحافظی کردم، گفت:

– خانم جاوید، لطفاً مراقب خودتان باشید.

لبخند خواهرانه‌ای به او زدم و از دفتر بیرون آمدم. نه حوصله رانندگی داشتم و نه حوصله به خانه رفتن. به پارک نزدیک دفتر کارم رفتم و به دنبال نیمکتی گشتم تا روی آن بنشینم. از روزی که به این محله آمده بودم، هر وقت از کار خسته می‌شدم، ساعت‌ها در این پارک می‌نشستم و رفت ‌و آمد رهگذارن و بازی بچه‌ها را تماشا می‌کردم و در افکار دور و درازم غرق می‌شدم. افکاری که اغلب نمی‌دانستم چه هستند و از کجا آمده‌اند. نمی‌دانستم چرا رهایم نمی‌کنند و دائم در تلاش و تقلا هستند تا همچون گرداب من را در خود بکشند و غرق کنند و در میان افکار و اوهام متعدد، بچرخانند؛ آن‌قدر که گاهی آرزو می‌کردم فقط این افکار تمام شوند و گاهی هم با صدای بلند خطاب به ذهن و مغزم می‌گفتم دیگر کافی‌ست، من خسته شدم، تمامش کنید! اما مگر گوش می‌دادند؟

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
0 0.0
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب نفسم را پس بده”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *