✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب سوء برداشت نوشته جناب آقای عبدالرضا رشیدی فر را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
این نمایشنامه را در سال ۱۹۴۳ و زمانیکه فرانسه در اشغال (جنگ جهانی دوّم) بود، نوشتم. در آن زمان و بر خلاف مِیلَم و از روی اجبار در کوهستانهای مرکزی فرانسه، سُکنی گُزیده بودم. موقعیت مکانی و تاریخی آنزمان موجبات زجری را که من از اوهام خیالی بواسطۀ دوری از دنیای مُتمدن میکشیدم را رقم زده بود و آن انزوا وضعیت روحی من که در این نمایشنامه نیز جلوه گر شده است را بخوبی توصیف مینماید. این حقیقت دارد که در این شرایط، حتی تنَفُس هم خفه کننده است و همۀ ماها از نَفَس کم آورده بودیم. مَعهذا، اَفسُردگی و عَبوسی مُتجلی در نمایشنامه همانقدر دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد، که مرا. از این روی، جهتِ تَرغیب ببینده به تقَرُب به نمایشنامه و دَرک بهتر، چند پیشنهاد دارم که میتوانند برای ایشان مفیدِ فایده باشند: اول اینکه تَمثیلِ اخلاقیِ موجود در نمایشنامه را به غایتِ بار منفی آن نپذیرید و با آن از روی احساسات و نا معقولانه برخورد نکنید. دیگر اینکه، برداشت شما از این نمایشنامه باید با کوششی در جهتِ خَلق و ایجادِ یک تراژدی که در عصرِ مُعاصر اتفاق میاُفتد، باشد.
فرزندِ پسری، انتظار دارد که بعد از سالها دوری از خانه و تَرکِ وطَن که طبیعتاً در ظاهر او تغییرات بسزایی بوجود آورده، در مُراجعت، بدون اینکه خود را به خانواده اش مُعرفی کند، آنها او را شناخته و بِجا آوَرَند، ولی با برداشتی اشتباه از سوی مادر و خواهر اتفاقاتی رقم میخورد که جملگی دستمایۀ تراژیک نمایشنامه میشوند. بدونِ شَک، این تصویری شوم از سَرنوشت نوع بشر است که میتوان با کِرداری بموقع و بجا همراه با ملایمتی خوش بینانه، این سرنوشت را با انسان آشتی و سازش دهیم. یعنی اینکه، عاقبت همه چیز تغییر میکرد اگرپسر فقط میگفت: ” این من هستم.” و خود را معرفی می کرد. نتیجتاً میتوان اینطور بیان کرد که انسان می تواند در این دنیای بی انصاف، لاقید و دور از مروّت، در صورتی که از کلماتِ بِجا استفاده بَرَد و خلوص نیّت و صِداقتِ خود را عیان نماید، خود و دیگران را از بروز بلایای احتمالی نجات داده تا سرنوشتی نیکوتر برایش رقم خورَد..
در موردِ زبانِ داستان هم باید بگویم که خود، تکان دهنده بود، این را نیز میدانستم. ولی اگر به شخصیتهای نمایشنامه دامنِ تُنُکِه می پوشاندم و آنها را بَزَک مینمودم، شاید که همه مرا تحسین می کردند و برایم هورا میکشیدند. لیکن، گُذاشتنِ زبانِ تراژدی در کلامِ شخصیتهایِ اِمروزی از اهدافم بود و فِی الواقع هیچ چیز مُشکل تر از این نیست که نحوۀ کلامی را بیابی که آنقدر طبیعی باشد که بوسیله شخصیتهای مُعاصر گفتگو شود و در عین حال به اندازۀ کافی غیر معمول که بتواند از عُهده اِنتقالِ لحنِ تراژیکِ داستان بَر آید. برای دست یابی به این هدف، من سعی کردم که سردی را در شخصیتها و گُنگی و ابهام را در محاوره ها قرار دهم. بنابراین هر یک از حُضار و یا خواننده گان، میبایست احساس کُند که همزمان هم در مُحیط هست و هم در خارج از محیطِ طبیعیِ خود. ولی مطمئن نیستم که به این هدف دست یافته باشم.
در ارتباط با شخصیتِ پیشخدمت مرد مُسن، باید بگویم که او لزوماً مَظهر سَرنوشت نیست. وقتی که بیوه زن در انتها از خدا یاری می طَلبَد، اوست که جواب میدهد. و این شاید سوء برداشت دیگری باشد. اگر او در جوابِ اِستعانَتِ کُمک از جانبِ زن، می گوید ” نَه” و آن به این دلیل است که در حقیقت، قصد ندارد هیچ کُمکی به زن بِکُنَد. زیرا که در مرحلۀ زجر کشیدن و بیعدالتی هیچ شَخص نمیتواند به شَخصی دیگر یاری رساند و این از بدیهیات است که، مُصیبَت همیشه مُنحَصر به خودِ فَرد است.






هنوز بررسیای ثبت نشده است.