1

آواز تالاب

(3 customer reviews)
شناسه محصول: book-1401-10-2-1-138 Categories: , تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۴۰۲
قیمت محصول

۸۵,۰۰۰ 

ناموجود

جزئیات بیشتر

وزن150 گرم
ابعاد20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال می‌شود.  

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
  • بسته‌بندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
آواز تالاب

کتاب آواز تالاب نوشته سرکار خانم نادیا سالار کریمی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

باور کن …

بالاخره روزی خواهد آمد که تو …

از خودِ محکمِ مقاومِ جسورت …

که در برابر تمام ناملایمات روزگار تاب آورد و فرو نریخت

قدردانی می‌کنی و ایستادگی‌ات را جشن می‌گیری …

کافی‌ست کمی صبر کنی …

 

من

از تمام روزهای سخت زندگی‌ام که موجب قدرت و پختگی بیشترم شد، سپاسگزارم

از پدر و مادرم که مرا با قدرت جادویی قلم آشنا کردند ، سرودن و نوشتن را ارج نهادند و همواره مشوق و تکیه گاه من در این مسیر بودند سپاسگزارم

و از دختر کوچکم که رفیق روزهای خوب و بد و نزدیک‌تر از روح به جانم است، سپاسگزارم

و این کتاب را به تمام انسان‌های زلال زندگی‌ام که بدون هیچ چشمداشتی

همواره مرا دوست داشته‌اند، تقدیم می‌کنم.

عزیزان مهربان …

نازنینانِ روشن‌ضمیر …

کلمات هرچند که بار معنا را به دوش می‌کشند، اما به‌تنهایی عاجز و رنجورند.

هرجا که خواستید زیبایی و قدرت کلام را به رخ بکشید، آن را به اعجاز شعر بسپارید؛

زیرا شعر زیباترین شکل توصیف زندگی‌ست …

از صمیم قلب شما را به خالق شعرهای عاشقانه می‌سپارم.

تالاب را بـبین …
تالاب را ببین به تماشا نشسته، نور
از صورت چو ماه تو کِی می‌کند عبور
تا در خطوط چهره تو حل کند به ناز
جغرافیای بند به بند تو را مرور
پرواز لک‌لکان معلق به روی آب
همچون خیال توست که در شب کند ظهور
گم می‌شود در آب صدای شکستنِ
یک زن که خاطرات تو را می‌کند به گور
در شب کشیده می‌شود امواج موی او
در دست روزگار که می‌گیردش به‌زور
این ماهی به دام تو افتاده را نگیر
از صید آخری که خود انداختی به تور

قدم بگذار …
قدم بگذار یک لحظه به روی چشم‌های من
خیالم را نوازش کن عزیزِ آشنایِ من
نسیم پُرگلایه می‌وزد بر گیسوان تو
خبر دارد گمانم از درون مبتلای من
من از تاریکی شب‌های بی‌تو خوب فهمیدم
که پایانی ندارد در نبودت، اشک‌های من
شبیهِ مار می‌پیچد به جانم دردِ دلتنگی
در آتش شعله می‌گیرد غمِ بی‌انتهای من
مثالِ قطره‌ی اشکی که از چشم غزل اُفتاد
کلامی تازه می‌خواهند از تو، شعرهای من

در نبودش از تنم جان می‌رود …
اَشک در جویِ روان چون سنگ غلتان می‌رود
گویی از این خانه اِمشب چند مهمان می‌رود
یک گدای بینوا پرسش‌کنان از کویِ دوست
سمتِ منزلگاهِ قدّیسان و اَعیان می‌رود
زاهدی گریه‌کنان در کوه دنبال خداست
عاشق اما در پِی معشوق، خندان می‌رود
آن مریضی که پزشکان نااُمیدش کرده‌اند
عازم مشهد شده با قصدِ درمان می‌رود
پیله‌ها پروانه سازند، آدمی دیوانه‌‌ساز
در پی محبوب اِنسان پای‌کوبان می‌رود
نه چو آدم کَز بهشتی که خدا تقدیم کرد
سوی ِ دنیای عَبَث اُفتان و خیزان می‌رود
آن‌که ما را از جهان بیگانه می‌پنداشت کو؟
تا بگویم در نبودش از تنم جان می‌رود

مثل بهار باش …
مثل بهار باش که بی‌منّت و غرور
با صدهزار جلوه رسید از مسیر دور
وقت غروب رسیده بیا شاعرانه کن
این خانه را که پُر شده از هاله‌های نور
اینجا به شوق دیدن تو صف کشیده‌اند
مُرغابیانِ ساکنِ در آب‌های شور
پروانه‌ای رهاشده در دشت می‌سرود
امشب تو از حوالی ما می‌کنی عبور
زیباترین لباس جهان را بپوش که
اینک بساط عِیش، مُهَیّا شده‌ست و جور
آغوش باز کن که ببندم تو را به بند
عاشق کنم تو را، شده حتّی به ضرب و زور
امشب اگر جدا کند از من، کسی تو را
قطعاً روانه می‌کنم او را به دام گور

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
3 5.0
بر اساس 3 خرید
3
0
0
0
0
  1. در تاریخ پاسخ

    خیلی زیباست 🥹

  2. در تاریخ پاسخ

    فوق‌العاده قشنگه✨️

  3. در تاریخ پاسخ

    خیلی خیلی قشنگه😍

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *