کتاب عشق در یک قدمی‌ست، آسمان نزدیک است

(دیدگاه 1 کاربر)
شناسه محصول: book-1401-10-2-1-22-42-13 دسته: , تاریخ انتشار: 4 خرداد 1402تعداد بازدید: 1084
قیمت محصول

60,000 تومان

موجود

جزئیات بیشتر

وزن 150 گرم
ابعاد 20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است و بلافاصله پس از خرید: برای محصولات دانلودی،لینک دانلود محصول در اختیار شما قرار خواهد گرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. برای کتاب های فیزیکی، بعد از ثبت جهت ارسال آماده‌سازی می‌شود.

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی، کاغذ دیواری)
  • بست‌ بندی با پکیج ضد آب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب عشق در یک قدمی‌ست، آسمان نزدیک است

کتاب عشق در یک قدمی‌ست، آسمان نزدیک است نوشته جناب آقای جواد سرمستی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

چتر عشق …
دوباره جرعه‌ای بده، از آتش شراب‌ها
دوباره وعده‌ای بده، از آخر فراق‌ها
دوباره چشمه‌ای بشو به وادیِ سراب‌ها
دوباره چهره بر فِکن، ز عالمِ نقاب‌ها
دوباره این رَهم بزن، به آن نگاه آتشین
دوباره قصه‌ای بخوان، به آن صدای دلنشین
دوباره آن کمند خود، به پای من گره بزن
دوباره آبی تنت، به جان من گره بزن
دوباره  زیر چتر عشق، بِبر مرا به غمزه‌ای
دوباره در پی‌ام فرست، دو صد پیام دیگری
دوباره شانه‌ات بده، برای هق‌هقی دگر
دوباره دست خود بده، برای حلقه‌ای دگر.
دوباره یک سفر نما، از این خمار و نشئگی
دوباره همرهم بیا، در این قُمار زندگی
دوباره مرحمت نما، به‌قدر یک نَفَس بمان
دوباره جلوه‌ای نما، به‌قدر یک هوس بمان
دوباره کافرم نما، ز کیشِ خود فَراری‌ام
دوباره قبله‌ای نما، به سمتِ بی‌قراری‌ام

خانه‌ی دوست …
کودکی ‌بود که از کاج بلند، سوي بالا می‌رفت
تا که از لانه‌ی نور، جوجه‌ای بردارد
و‌ سواری که از آن پشت فلق آمده بود
زیر آن سایه کمی آب به صورت می‌زد
تن او خاکی و اما، ابدیت به نگاهش پیدا
او‌ به‌دنبال حقیقت می‌گشت
بقچه نانش بوی‌ «گندم» می‌داد
پسرک آمد و هم‌سفره‌ی بی‌دعوت شد
جرعه‌ای از عطشش کم شد و گفت: به کجا می‌روی ای خسته‌ی راه؟
نکند مقصد تو اینجا نیست
«سیبی» از بقچه درآورد سوار
شیهه زد اسب، سمش کوفت به خاک
مرد آهسته به گوش پسرک زمزمه کرد؛
تو به من می‌گویی «خانه‌ی دوست کجاست؟»

پسرک لقمه‌ی نانی برداشت
و به آن سمت سپیدار، نگاهی انداخت
شوق پرواز پرستو را دید
و به او گفت که آن خانه‌ی دوست،
در همین نزدیکيست.

خانه‌ی دوست در آبادی ماست
آن همان چشمه‌ی آب است میان ده ما
و همان بوی دل‌انگیز تنور است که در وقت غروب،
می‌برد هوش سر رهگذران.
یا که شاید آنجا، در صدای نی یک چوپان است
و که شاید نوک آن قله‌ی کوه، در سکوت تن یک معبد دور.
پشت آن پنجره‌ی باز امید،
نبش آن کوچه‌ی بالایی مهر
سر سجاده‌ی باز از سر شب،
در فراموشی آن توبه‌ی تکراری تن.
پیش یک چشمک شبنم سر صبح،
زیر آن پلک نخوابیده‌ی ماهی در تنگ.
بر تن آبی یک موج لطیف، که زند بوسه دمادم به لب ساحل داغ.
پیش آن پیچش بی‌تاب نسیم
پشت آن نیمه‌ی پنهانی ماه
روی آن گونه‌ی نمناک غروب
در پس شیشه‌ی دم‌کرده‌ی چشم
در نگاهی که هوس گم شده در روشنی‌اش
در کتابی که فراخوان غزل‌های من است
در همان مشت گره‌کرده‌ی خشم، در گلویی که پر از فریاد است
و همان سرخی سیب است که از شاخه نیفتاده هنوز
در هوایی که پر از، بوی خوش باران است،
و خیالی که از آن می‌شکفد شبدر باغ
و در آن حوض قشنگی‌ست که ماه، می‌رساند هوس داغ تنش را به زمین.

تو به هرجا هستی،
«خانه‌ی دوست همان نزدیکی‌ست»
باید از «کوچه‌ی تردید»، قدم برداری
تا به آن شوق که در دل داری، تو بیابی «گل سرخ»
و در افسون نگاهش، همه «پرواز» شوی.

شراب ناب بودنت …
شاید این‌بار… شعری شَوَم به ارزشِ ماندن
و تو بخوانی‌ام آنگاه
و جاری‌ام کنی دوباره در یاد
هوایی شوم این‌بار
و سفر کنم به رؤیایِ جامانده در خیال
بِروم به اوجِ بینش یک گُل
به آستانه‌ی دلدادگیِ ماه
و راهیِ نور شوم، در تمنای حضوری نشسته در محراب
دستان باد را بگیرم دگربار
رنگ چشم تو را به آسمان بزنم
و عطر تنت را برِ ابر،
تا که ببارند زلال تو را این‌بار
آری، بخوان مرا دوباره، ای «عشق»
آسمان منتظر است
ابر منتظر است
و باد در پسِ گیسوی تو در کمین
تا که ساقیِ دشت شود
از «شرابِ نابِ بودنت»، این‌بار
عشق در یک‌قدمی‌ست
در هوایی که پر از عشوه‌گری‌ست
ناز پنهان و نیایش جاریست،
شعرها بر لب جویست روان
خلوتی باید یافت، «گوش‌دادن کافیست»

پیچ هر جاده‌ای، پیچکی پیچیده
نی‌لبک باید ساخت
سر هر کویی رفت
دست در دست نسیم، «ابربودن کافیست»

باید از خواب گذشت،کاروان در راه است
ابدیت جاریست
در عبور ابرها، «قطره‌بودن کافیست»

مرد عاشق تنهاست،می‌تراشد دل سنگ
نقش آن «شیرین» است
در سکوت تن کوه، «تیشه بودن کافی ست»

عشق در یک‌قدمی ست،
آسمان نزدیک است
می‌شود بال گشود، «پرکشیدن کافیست»

 

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
تعداد دیدگاه : 1 امتیاز کلی : 1.0 توصیه خرید : 0 نفر
بر اساس 1 خرید
0
0
0
0
1
  1. سید محمد معصومی

    در تاریخ پاسخ

    این کتاب اثری فاخر و ستودنی است که بر دل می‌نشیند و سراسر احساس است .

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظرات خود را براساس تجربه و استفاده‌ی عملی و با دقت به نکات فنی ارسال کنید؛ بدون تعصب به محصول خاص، مزایا و معایب را بازگو کنید و بهتر است از ارسال نظرات چندکلمه‌‌ای خودداری کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قیمت محصول

60,000 تومان

موجود