کتاب طنز 1400 هوشنگ میرزا

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-22-16 دسته: , تاریخ انتشار: 25 بهمن 1401تعداد بازدید: 1265
قیمت محصول

65,000 تومان

موجود

جزئیات بیشتر

وزن 150 گرم
ابعاد 20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است و بلافاصله پس از خرید: برای محصولات دانلودی،لینک دانلود محصول در اختیار شما قرار خواهد گرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. برای کتاب های فیزیکی، بعد از ثبت جهت ارسال آماده‌سازی می‌شود.

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی، کاغذ دیواری)
  • بست‌ بندی با پکیج ضد آب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب طنز 1400 هوشنگ میرزا

کتاب طنز 1400 هوشنگ میرزا نوشته سرکار خانم اکرم آقابابایی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

کار همیشه‌اش است ایجاد هول‌و‌ولا در جان من، پیش خود فکر نمی‌کند اگر دستپاچه شوم زبانم نیز مانند عقلم یکی در میان تپق می‌زند. البته همآن‌قدر هم عجول و بی‌فکراست. به قول قدیمی‌ها ابن‌الوقت نیست، غلام‌رضا را می‌گویم رفیق شفیق این روزهای خدمتم. دو ساعت مرا جلوی بانک صادرات لنگه پا نگه‌داشته وقتی سر قرار رسیده و با اعتراض من مواجه شده که چرا اینجا؟ خوشمزه‌گیش گل کرده که پس کدوم بانک؟ مگر بانک صادرات فقط برای قرار ساخته نشده؟

مادرم همیشه میگه اگه تو خیابون گم شدی برو روبه‌روی بانک صادرات بایست سه سوته پیدات میکنن.

در آخرین لحظه‌های ساعت اداری که ورودی‌ها بسته می‌شدند وارد اداره پست شدیم: خب مرد حسابی بگذار برای فردا، روزهای دیگر… سفیر کبیر فرانسه هم برای تقدیم استوارنامه‌اش آن‌قدر عجله به خرج نمی‌دهد. به خرجش که نمی‌رود، انگار می‌خواهد اورانیوم غنی‌شده‌اش را جهت تست خلوص برای دانشمندان هسته محله‌شان بفرستد. می‌گوید باید بسته‌اش را هر چه زودتر به دست دوستش مجتبی در دامغان بفرستد، نفهمیدم چه چیزی در آن کارتن جا داده‌بود اما بالاخره که می‌فهمم. به من می‌گویند بچه تهران!

همیشه با اداره پست مشکل داشته‌ام به‌خصوص امروز که عجله هم در کار است. اما کار رفیق را باید راه بیندازم، من هم که آخر مرام و معرفت، باید هوایش را داشته باشم، کلاً آدم باید هوای رفقایش را داشته باشد علی‌الخصوص که در این شهر غریب هم باشد، خدا را چه دیدی شاید روزی روزگاری گذر من هم به دباغ‌خانه آن‌ها بیفتد.

آقا سلام ببخشید، پشت پیستااژژ کجاس؟

نمی‌دونم دقیقاً کجا رو می‌خوای! اما این دور و بر پیست نداریم! تازه اگر هم داشتیم من نمی‌دونستم پشتتش کجاس!!

آقا بی‌خیال، اداره شماس نمی‌دونید، پیشتاز کجاشت؟ پشت پیشتاز!!

آهان بله… خب شما می‌خوای بری پشت پیشتاز چکار کنی برادر؟ اونجا که کسی را راه نمیدن. الان که دیگه همه دارن میرن.

آقاجان جون مادرت؟ منظورم پسست پیسشتازه!!! آقا این بسته رو پشت اکسپرش کنید.

آقای کارمند با خونسردی چشم‌در‌چشم غلام که خنده‌اش را می‌خورد، از بانمکی خودش به وجد آمده بود، لبخند بی‌مزه‌ای تحویلم داد و با دست به باجه آخر اشاره کرد. در حالی که باعجله به سمت باجه پست‌سفارشی حرکت می‌کردیم، همانند انسانی که به خاطر لکنت زبان مورد تمسخر دوستانش قرار‌گرفته و از طرفی هم دلش می‌خواهد سر از کار دوست مرموزش درآورد اما غرورش اجازه نمی‌دهد و نمی‌تواند، بنا به غرغر کردم، روی مخش بودم تا کارش را تمام کرد و زدیم بیرون:

آره دیگه بایدم بخندی، هر چی من کامنت میدم که با اون کارمند شیرین‌عسل لایک می‌کنی و استیکر خنده تحویل میدی، منو بگو وقت گران‌بهامو برای کی گذاشتم. تو مثل اون گداهه‌ای که اومده در خونمون یه کیلو برنج ریختم تو مشما دادم دستش، پرو پرو میگه همین؟ گفتم نه اینو واسه نمونه دادم، دم کن بخور خوشت اومد بیا یه کیسه بدم ببری. واقعاً آدم پر‌توقعی هستی غلام. منو بگو تایم مرخصیم رو برای تو گذاشتم.

ای‌بابا هوشنگ توهم که تا یه چیزی میشه ابروهات میره گل منار و مث جوجه‌تیغی هی تیر پرت می‌کنی. حالا بعد عمری یه کار برای من کردی برادر اهدای عضو که نکردی انقد خودتو چس می‌کنی!

ببین غلام نذار روم تو نیمروت باز شه‌ها، کاری نداری؟ فعلاً گودباای تا فردا…خوش گذشت.

کار همیشه‌اش است، هرگاه پدر دیرتر به منزل نزول اجلال می‌کنند، مثل ماهی داخل آکواریم دور میز وسط پذیرایی می‌چرخد و به هر کسی که دور‌و‌برش باشد نوک می‌زند. مادرم را می‌گویم: حالا شانس آورده‌ایم منزل بیشتر از ۸۰ متر نیست و تقریباً همه‌مان در تیر‌رسش قرارداریم! وگرنه زندگی کردن‌ ما در کاخ مشکلات زیادی داشت و باید با شلیک‌های بلند و توپ‌خانه‌وارش مواجه می‌شدیم. راستش را بگویم‌ حق هم دارد این پدر بی‌خیال من با گوشی قدیمی و از رده خارجش که دائم در باقالی‌هاست، هیچ! خودش هم معمولاً در پیچ است.

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
تعداد دیدگاه : 0 امتیاز کلی : 0.0 توصیه خرید : 0 نفر
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظرات خود را براساس تجربه و استفاده‌ی عملی و با دقت به نکات فنی ارسال کنید؛ بدون تعصب به محصول خاص، مزایا و معایب را بازگو کنید و بهتر است از ارسال نظرات چندکلمه‌‌ای خودداری کنید.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب طنز 1400 هوشنگ میرزا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قیمت محصول

65,000 تومان

موجود