1

کتاب این فقط یک رمان نیست (جلد نرم)

شناسه محصول: book-1401-10-2-1-107 دسته: , تاریخ انتشار: 19 آذر 1402تعداد بازدید: 1203
قیمت محصول

250,000 تومان

موجود

جزئیات بیشتر

وزن 150 گرم
ابعاد 20 × 14 × 0.5 سانتیمتر
قوانین استفاده

خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است و بلافاصله پس از خرید: برای محصولات دانلودی،لینک دانلود محصول در اختیار شما قرار خواهد گرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. برای کتاب های فیزیکی، بعد از ثبت جهت ارسال آماده‌سازی می‌شود.

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی، کاغذ دیواری)
  • بست‌ بندی با پکیج ضد آب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
کتاب این فقط یک رمان نیست (جلد نرم)

کتاب این فقط یک رمان نیست نوشته جناب آقای رضا خلیلی اقدم را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

پدرم همیشه آرزو داشت یه باغ پر از درخت‌های گردو داشته باشه، به‌خاطر همین تصمیم گرفتیم که تو این زمین ، فقط درخت گردو بکاریم.
یه روز صبح زود با پدرم به بازار گل‌فروش‌ها و نهال‌فروش‌ها رفتیم و 50 تا نهال گردو خریدیم و بعدش برای کاشتنشون از یکی از مردم محلی اینجا که کشاورز هم بود، مشورت گرفتیم.
وقتی اون کشاورز اومد و باغ رو دید، گفت:به خاطر رعایت فاصله‌ی مابین درخت‌ها؛ بیشتر از 30 تا نهال تو این باغ، نمیشه کاشت.
ولی من و پدرم قبل از مشورت با اون کشاورز، 50 تا نهال خریده بودیم و میدونستیم که فروشنده دیگه نهال‌های فروخته شده رو پس نمیگیره
به هر حال، ما شروع به کاشتن نهال‌ها کردیم.
اولین بار بود که تو زندگیم درخت میکاشتم. پدرم هم زیاد بلد نبود، خودش میگفت: منم تو عمرم فقط 3 تا درخت تو حیاط خونه‌ی مادر بزرگت،کاشتم
دقیقا از اینجا شروع کردیم. کنار همین چاه آب.
اولین نهال رو کنار چاه کاشتیم و سایر نهال‌ها رو به ترتیب عقب و عقب‌تر کاشتیم و تا انتهای باغ ادامه دادیم.
اون کشاورز گفته بود باید حداقل 8 متر فاصله، بین هر نهال با نهال کناریش وجود داشته باشه. ولی خب، ما برای اینکه بتونیم 50 تا درخت رو تو این باغ جا کنیم، فاصله‌ها رو کردیم 6 متر به 6متر ولی بازم چند تا نهال اضافه موند.
بر خلاف توصیه‌های اون کشاورز، مجبور شدیم کنار دیوارها هم، نهال بکاریم.
حالا اگه توجه کنی، درخت هایی که به چاه آب نزدیک‌ترند، بزرگتر و قوی‌تر و حتی پر میوه‌تر شدند و هرچقدر به انتهای باغ نزدیکتر میشی، درخت ها به خاطر اینکه از چاه آب دورتر بودند و آب کمتری بهشون رسیده و بخاطر اینکه بعضی هاشون کنار دیوار قرار گرفته اند و نور کافی برای رشد ندارند، امروز تبدیل شدند به درخت های کوچک تر و ضعیف تر و حالا امروز کاملا باهم متفاوت شدند
تازه یادم هست دو یا سه تا از درخت هایی که در انتهای باغ بودند، به خاطر آفت و کمبود نور ازبین رفتند.
از بین رفتند چون نسبت به بقیه ضعیف تر بودند. در صورتی که این درخت ها، وقتی نهال بودند، همه شبیه هم بودند و هیچ تفاوتی با هم نداشتند و بعد از کاشتنشون بخاطر موقعیت و شرایط پیرامونشون با هم متفاوت شدند.
دقیقا مثل ما آدم ها که بخاطر سرنوشتمون با هم متفاوت میشیم.
یادمه اون روزی که من و پدرم تصمیم گرفتیم این پنجاه تا نهال را بکاریم، همه نهال ها رو آوردیم اینجا و کنار درب ورودی گذاشتیم . و با کندن هرچاله، من یا پدرم میرفتیم و یکی از نهال ها رو برای کاشتن، از کنار درب می آوردیم.
بدون اینکه بخواهیم یکیشیون رو انتخاب کنیم دست دراز میکردیم و یکی از نهال ها رو برمیداشتیم
حالا تصور کن اگه این درخت بزرگی که کنار چاه آبه، وقتی که نهال بود ما اون رو در انتهای باغ میکاشتیم و به جاش اون درخت ضعیف و کم میوه انتهای باغ را اینجا، کنار چاه آب قرار میدادیم . امروز سرنوشت هردوشون عوض میشد.
دقیقا شبیه سرنوشت ما. درسته که توی خیلی از مسائل، ما با اونها متفاوتیم ولی تو بعضی از مسائل کاملا شبیه این درخت ها هستیم.
به نظر من ،کاری که سرنوشت با این درخت ها کرده، با ما آدمها هم میکنه.
چی بگم؟شایدم من امروز تو این دنیا، نقش اون درخت های انتهای باغ را بازی میکنم
درسته که امروز ثروتمند نیستم و زیاد گردو نمیدم، ولی هنوز زنده م.
شاید هم، همین زنده موندنم ،خودش برای من یه موفقیت به حساب بیاد.
چی بگم ولی در کل این درخت های بزرگتر نباید بخاطر این برتری، مغرور بشن،چون توی شرایطی قرار گرفته اند که اون درخت های انتهای باغ هم اگه به جای اونها بودن ، شاید به مراتب بزرگتر و قوی تر از اونها هم میشدند.
ما تو یه زمان و مکانی، کاشته شده ایم و تو شرایطی از این دنیا قرار گرفته ایم که خیلی شبیه این درخت ها هستیم.
بعضی وقت ها این دنیا و این سرنوشت، شرایط رو جوری برای یه نفر فراهم میکنه که خیلی راحت تر از دیگران به موفقعیت برسه و یا کاری میکنه که بعد از گذروندن فرازو نشیب ها، در آخر به اون چیزی که میخواد برسه.
در مقابل هم ممکنه برای یه نفر، این روزگار، شرایط رو جوری کنار هم قرار بده و یا تو جای اون رو بکاره که هیچ وقت به موفقعیت نرسه و حتی ممکنه سرنوشت کاری باش بکنه که تعریفش هم از موفقیت برای همیشه عوض بشه و به جایی برسونتش که زنده نگه داشتن خودش،براش بزرگ ترین موفقیت به حساب بیاد، دقیقا مثل من و اون درخت ها انتهای باغ.
حالا امروز این درخت های بزرگتر، باید بیشتر از اینکه از خودشون ممنون باشند، باید از اون قدرتی که ما ازش سر در نمیاریم، تشکر کنند. قدرتی که سرنوشت ما ادمها رو تعیین میکنه. قدرتی که قوی یا ضعیف بودن ما رو، و یا شاه بودن و یا گدا بودنمون رو انتخاب میکنه، قدرتی که هیچ وقت ما ادم ها نمیتونیم درکش کنیم. اصلا ما خیلی کوچیک تر از اون چیزی هستیم که بتونیم از کارش سر دربیاریم. ما هیچ وقت نمیتونیم بفهمیم که چرا، کنار چاه آب کاشته شدیم و یا چرا و به چه گناهی در انتهای باغ قرار گرفتیم.
اون سرنوشته که دست دراز میکنه و یکی از ما رو بر میداره و در یه جای از این دنیا میکاره. اون سرنوشته که به یکی استعداد و ذهن باز میده که بتونه آینده‌شو بسازه و به یکی نمیده.
تلاش،پشت کار و خیلی چیزهای دیگه مهمه. ولی در حقیقت،اون سرنوشته که انتخاب میکنه چه آینده‌ای، برای من و تو رقم بخوره. اگه بخوای عمیق تر بهش نگاه کنی اون تلاش و پشتکار هم، چیزیه که اون قدرت در وجود یه نفر قرار میده و یه نفر دیگه رو از این نعمت محروم میکنه
اون انرژی و قدرتی که میتونه اسمش خدا باشه یا طبیعت، یه تصمیم هایی برای ما میگیره،که ما هیچ کاری در مقابلش نمیتونیم بکنیم. دقیقا مثل اون نهال هایی که ما خریدیم و بدون هیچ اختیاری از خودشون تو جای جای این باغ قرارشون دادیم
چی بگم پیتر؟ ولی این رسم این دنیائه
ولی با همه ی این شرایطی که بهت گفتم، به نظر من اون باغبون، تمام ما آدمها رو و تمام این درخت ها رو به یه اندازه دوست داره، چون اون خودش میدونه که این نهال ها همشون یه روز مثل هم بودن و این تفاوت به وجود اومده، به دلیل تصمیمی که خودش، برای سرنوشت اون نهال ها گرفته.
باغبون آگاه ، شرایط هرکدومشون را درک میکنه و میدونه شرایط حاکم بر زندگیشون، باعث ایجاد تفاوت بین اونها شده. شرایطی که خودش برامون ایجاد کرده.پس اون خودش خواسته که ما به موفقیت برسیم یا نرسیم.
اون مثل یه کارگردان الآن نقش یه آدم شکست خورده رو به من داده که بازی کنم و به یکی دیگه نقش آدم برنده رو.
ما انسان ها فکر میکنم خدا بین ما آدم ها تفاوت قائل شده و اونی رو که دوست داشته تو یه خانواده ی خوب و ثروتمند و یا تو مکان و زمان مطلوب کاشته و یکی رو تو بدبختی و گرفتاری رها کرده.
اون همه ی ما رو دوست داره. ولی فقط مجبوره این 50 تا نهال رو تو این باغ کوچیک که فقط یه چاه آب داره بکاره. اون مجبوره برای اینکه فیلم‌نامه‌اش کامل بشه به یکی کنار چاه آب، نقش بده و برای یکی هم، یه نقشی رو برای اجرا، در انتهای باغ و در کنار دیوار، در نظر بگیره.
به این یقین دارم که اگه ما، تو هر نقشی که اون انرژی بهمون داده ،خوب بازی کنیم و خوب ایفای نقش کنیم، برای اون کافیه. حالا هر نتیجه‌ای هم داشته باشه.
البته نتیجه برای اون مهم نیست،چون اون میدونه که آخر فیلم چه سرنوشتی در انتظار ماست.

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
تعداد دیدگاه : 0 امتیاز کلی : 0.0 توصیه خرید : 0 نفر
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظرات خود را براساس تجربه و استفاده‌ی عملی و با دقت به نکات فنی ارسال کنید؛ بدون تعصب به محصول خاص، مزایا و معایب را بازگو کنید و بهتر است از ارسال نظرات چندکلمه‌‌ای خودداری کنید.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب این فقط یک رمان نیست (جلد نرم)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قیمت محصول

250,000 تومان

موجود