✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب دختری که زیر باران می رقصید نوشته جناب آقای نیما ولی زاده را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
صحنهی اول
(تمامی صحنهها بهجز صحنهی آخر در اتاق ادوارد اتفاق میفتند. این اتاق یک اتاق کوچک و قدیمی با دیوارهای خاکستری میباشد. یک تخت زهواردررفته، یک گنجهی قدیمی کنار تخت، یک صندلی، یک آینهی دیواری و یک کتابخانهی قدیمی با چند جلد کتاب، وسایل اتاق را تشکیل میدهند. در صحنهی اول بعد از روشن شدن صحنه ما ادوارد را میبینیم که بر روی تخت دراز کشیده است)
ادوارد (بعد از چند لحظه با ترس از خواب میپرد): دوباره همون خوابو دیدم. این خوابای لعنتی تمومی نداره. همشون مثل همن. انگار هر شب باید همین خوابو ببینم. باید دکتر روانشناسمو عوض کنم. این یکی هم مثل بقیه یه آشغال به درد نخوره و فقط بلده این قرصای لعنتی رو به من بده (قوطی قرصها را از روی گنجهی کنار تخت برمیدارد) آبیا هر هشت ساعت یه بار و قرمزا قبل از خواب. قرصا رو درست خوردم. دیگه این قرصای مزخرفو نمیخورم (قوطی قرصها را به دیوار اتاق میکوبد. قوطی باز شده و قرصها روی زمین میریزند. سیگاری روشن میکند) همش تقصیر اون پروندهی کوفتیه. نباید اون پرونده رو قبول میکردم. برای شروع کار واقعاً سنگین بود و چیزی غیر از فشار روانی برام نداشت؛ اما از یه نظرم بخوای حساب کنی پروندهی بدی نبود . لااقل برام خوششانسی آورد. اسمم رفت تو لیست بهترین کارآگاههای شهر و عکسمو رو جلد تمام مجلات چاپ کردن. حالا من اینجام. بدون هیچ پروندهای و معتاد به این نیکوتین لعنتی. (نگاهی به قرصهای روی زمین میندازد) چه قرصهای خوشگلی. وقتی زیر نور چراغ بهشون نگاه میکنی، اونقدرم بد به نظر نمیرسن. ولی همشون یه مشت آشغالن. بهتره خودمو تو الکل و سیگار غرق کنم و دیگه پیش هیچ دکتر روانشناسی نرم. آره! از فردا همین کارو میکنم. گور بابای دکترای روانشناس و این کتابای آشغالی که میخونم (با عصبانیت از جایش بلند شده و به سمت کتابخانه میرود. کتابی از قفسهی کتابخانه برمیدارد) اینو ببین. یه نویسنده با کتوشلوار و یه لبخند مسخره. حالم از قیافش به هم میخوره. بزار ببینم اسم کتابه چیه (کتاب را زیر نور چراغ میگیرد) خودت را بشناس! چه آشغال مزخرفی (کتاب را به گوشهی اتاق پرت میکند و کتاب دیگری برمیدارد) این یکی هم آشغاله (کتاب را به گوشهی اتاق پرتاب میکند و کتاب دیگری برمیدارد) این یکی که واقعاً مزخرفه. فقط به درد این میخوره که بعد از هر بار دستشویی رفتن خودتو باهاش تمیز کنی. این یکی هم همین طور (چند کتاب از قفسهی کتاب برداشته و به گوشهی اتاق پرتاب میکند. لبخند رضایتی زده و در آینه به خود نگاه میکند) منو ببین. چرا این شکلیم. این چه موهاییه. دماغم از چیزی که فکر میکردم بزرگتره و پای چشمام بدجوری گود افتاده. رنگ صورتم مثل یه مرده شده. فکر کنم فشارم افتاده. گور باباش! بهتره یه سیگار دیگه بکشم (سیگار دیگری روشن میکند)
ریموند (بر روی صندلی و در قسمت تاریک صحنه نشسته است): حالت چطوره؟
ادوارد (شوکه شده و اندکی با ترس): صدای کی بود؟ هوی با توام. من لعنتی یکی از بهترین کارآگاههای این شهرم و تفنگم همیشه پیشمه. ایناهاش (اسلحهای از جیب لباسش درمیآورد) خودتو نشون بده. مگه با تو نیستم
ریموند: من اینجام. روی همین صندلی گوشهی اتاق نشستم. میخوای منو ببینی؟






هنوز بررسیای ثبت نشده است.